
عده ای از علمای شيعه ۱۲ امامی گفته اند که آخرين کلمات حسين در شب دهم محرم اين دو کلمه بوده٬ توکل و تقدس. و منظورش از ذکر آن دو کلمه عبارت از روشی بود که بايستی پيروان او و فرزندانش در پيش بگيرند.
توکل در مذهب شيعه ۱۲ امامی بدون قيد و شرط است. توکلی که دارای قيد وشرط باشد توکل شيعه نيست. توکل در شيعه ۱۲ امامی اين است که يک شيعه مذهب٬ اطاعت از امام را واجب بداند و ايمان داشته باشد که او ناظر بر اعمال خود و جامعه است. وقتی دستوری از طرف امام صادر ميشود بدون خواستن توضيح٬ بموقع اجرا بگذارد. برای اينکه توضيح خواستن راجع به دستوری که از طرف امام صادر ميشود به مفهوم شک کردن راجع به صحت تشخيص امام ميباشد. يک شيعه مذهب٬ امام را دانای مطلق ميداند و نبايد در صحت او ترديد کند.
يک شيعه مذهب٬ بايد ائمه ۱۲ گانه را موجوداتی مافوق بشر بداند و برای آنها قائل به مرتبه ای مافوق انسان باشد که در عرف آن را مقام آسمانی می خوانند.
يک شيعه مذهب که معتقد به تقدس است٬ ايمان دارد که ائمه ۱۲ گانه فقط از حيث شکل انسان بودند و هستند و ماهيت آنها آسمانی است.
استخراج قواعد دين از تازينامه در علم اصول دارای مقرارتی است که دانشمند اصولی با رعايت آن مقرارت بايد احکام دين اسلام را استنباط کند. يک دانشمند اصولی ۱۲ امامی قواعد دين را از چهار منبع استخراج می کند. اول تازينامه ٬ دوم سنت٬ سوم اجماع٬ چهارم از عقل.
اول تازينامه٬ دانشمند اصولی وقتی دو يا چند آيه تازينامه را با هم مطابقت کند و از آنها حکمی استخراج نمايد که مورد قبول علمای اسلامی نباشد٬ ممکن است دچار تکفير گردد. دومين منبع٬ که دانشمند اصولی شيعه احکام و قواعد را از آن استخراج ميکند٬ سنت است. سنت در علم اصول نزد علمای شيعه ۱۲ گانه عبارت است از آنچه که از پيغمبر اسلام و ائمه ۱۲ گانه بجا مانده و آنها غير از آن چيزی را به عنوان سنت قبول ندارند. دانشمندان اصولی چند قاعده برای شناسايي احاديث ائمه ۱۲ گانه دارند که عبارت است از اينکه حديث مغايرت با تازينامه نداشته باشد٬ زيرا ائمه ۱۲ گانه چيزی نمی گفته اند که با تازينامه مغايرت داشته باشد.
چهارمين منبع يا ماخذ٬ برای استخراج احکام از طرف دانشمندان اصولی ... عقل .... است. در اين مرحله دانشمند اصولی از عقل خود جهت استنباط احکام و قواعد دين استفاده می کند و مبادرت به اجتهاد مينمايد. چون هر چه بفهمد و بگويد از خود اوست و بديگران مربوط نيست. ولی عقل دانشمند اصولی شيعه مذهب بايد با توجه به سه اصل مذکور در فوق يعنی٬ تازينامه ٬ سنت و اجماع بکار افتد و نه اينکه عقل خود را مانند يک فيلسوف بکار بيندازد که محدود به هيچ حدی نيست.
عقل يک دانشمند اصولی وقتی بکار ميافتد نبايد از حد تازينامه تجاوز کند و نيز نبايد از حدود سنت و اجماع تجاوز نمايد.
گفتيم رکن چهارم که دانشمند اصولی بدان وسيله قواعد و احکام دين اسلام را استنباط می کند ... عقل ... است و نيز گفتيم عقل در علم اصول نميتواند از حد سه رکن ابتدايي تجاوز نمايد. اگر از حد آن تجاوز کند دانشمند اصولی متهم به تکفير می شود.
بعلت مذکور در فوق و استفاده نکردن از عقل بطوری که مغاير با سه رکن٬تازينامه٬ سنت و اجماع باشد٬ دايره استفاده از عقل دانشمند اصولی محدود می شود.
اين کوته شده ای بود از شيعه گری ۱۲ امامی٬ عقل و سنت از ديدگاه علمای شيعه آمده در برگهای ۲۸۷ تا ۲۹۴ دفتر امام حسين و ايران نوشته کورت فريشلر آلمانی. برگردان شده از سوی ذبيح الله منصوری چاپ محمد حسن علمی٬ چاپ سيزدهم ۱۳۷۷. که درمی يابيم همه چيز در اسلام و شيعه گری باز ميگردد به همان کلام الله و نشان دهنده اينست که همه سر وته از يک کرباسند.
آنجا که يک دانشمند بايد از خرد خود بهره بگيرد و بتواند دريافت خود را از کلام الله بازگو کند٬ خود تازينامه و سنت با پوزه بند دهانش را می بندند که لال باشد و سخن نگويدتا مبادا کسی بيدار و هشيار گردد. نتيجه همان ميشود که در آغاز شيعه گری هم آمده است.
يک شيعه بايد تنها شنونده و فرمانبردار باشد٬ نه پرسش کننده٬ همانگونه که در اسلام هم٬ همه بنده و برده و ...تسليمند....
بهره يک مسلمان و يا يک شيعه ۱۲ امامی از اسلام و شيعه گری جز اين نيست که لال باشد٬ کر باشد٬ کور باشد و بی خرد باشد. در اين آيين بهره ای بيش از اين برايشان پيش بينی نشده است. در غير اين صورت در اين جهان تکفير و اعدام است و در جهان ديگر شکنجه گاه دهشتناک الله چشم براه کافران.
خرد به ما اين ياری را بهد تا اندکی بينديشيم که خدای گردنه بند و گردنه بندان٬ خدای عشرتکده دار٬ خدای شکنجه گر٬ خدايي که بنده و برده و کنيز مي آفريند٬ خدای در خور ستايش نيست٬ که بنده آل محمد و در خور همه گونه سرزنش است.
به اميد بر آگاهی٬ بيداری و هشياری.
توکل در مذهب شيعه ۱۲ امامی بدون قيد و شرط است. توکلی که دارای قيد وشرط باشد توکل شيعه نيست. توکل در شيعه ۱۲ امامی اين است که يک شيعه مذهب٬ اطاعت از امام را واجب بداند و ايمان داشته باشد که او ناظر بر اعمال خود و جامعه است. وقتی دستوری از طرف امام صادر ميشود بدون خواستن توضيح٬ بموقع اجرا بگذارد. برای اينکه توضيح خواستن راجع به دستوری که از طرف امام صادر ميشود به مفهوم شک کردن راجع به صحت تشخيص امام ميباشد. يک شيعه مذهب٬ امام را دانای مطلق ميداند و نبايد در صحت او ترديد کند.
يک شيعه مذهب٬ بايد ائمه ۱۲ گانه را موجوداتی مافوق بشر بداند و برای آنها قائل به مرتبه ای مافوق انسان باشد که در عرف آن را مقام آسمانی می خوانند.
يک شيعه مذهب که معتقد به تقدس است٬ ايمان دارد که ائمه ۱۲ گانه فقط از حيث شکل انسان بودند و هستند و ماهيت آنها آسمانی است.
استخراج قواعد دين از تازينامه در علم اصول دارای مقرارتی است که دانشمند اصولی با رعايت آن مقرارت بايد احکام دين اسلام را استنباط کند. يک دانشمند اصولی ۱۲ امامی قواعد دين را از چهار منبع استخراج می کند. اول تازينامه ٬ دوم سنت٬ سوم اجماع٬ چهارم از عقل.
اول تازينامه٬ دانشمند اصولی وقتی دو يا چند آيه تازينامه را با هم مطابقت کند و از آنها حکمی استخراج نمايد که مورد قبول علمای اسلامی نباشد٬ ممکن است دچار تکفير گردد. دومين منبع٬ که دانشمند اصولی شيعه احکام و قواعد را از آن استخراج ميکند٬ سنت است. سنت در علم اصول نزد علمای شيعه ۱۲ گانه عبارت است از آنچه که از پيغمبر اسلام و ائمه ۱۲ گانه بجا مانده و آنها غير از آن چيزی را به عنوان سنت قبول ندارند. دانشمندان اصولی چند قاعده برای شناسايي احاديث ائمه ۱۲ گانه دارند که عبارت است از اينکه حديث مغايرت با تازينامه نداشته باشد٬ زيرا ائمه ۱۲ گانه چيزی نمی گفته اند که با تازينامه مغايرت داشته باشد.
چهارمين منبع يا ماخذ٬ برای استخراج احکام از طرف دانشمندان اصولی ... عقل .... است. در اين مرحله دانشمند اصولی از عقل خود جهت استنباط احکام و قواعد دين استفاده می کند و مبادرت به اجتهاد مينمايد. چون هر چه بفهمد و بگويد از خود اوست و بديگران مربوط نيست. ولی عقل دانشمند اصولی شيعه مذهب بايد با توجه به سه اصل مذکور در فوق يعنی٬ تازينامه ٬ سنت و اجماع بکار افتد و نه اينکه عقل خود را مانند يک فيلسوف بکار بيندازد که محدود به هيچ حدی نيست.
عقل يک دانشمند اصولی وقتی بکار ميافتد نبايد از حد تازينامه تجاوز کند و نيز نبايد از حدود سنت و اجماع تجاوز نمايد.
گفتيم رکن چهارم که دانشمند اصولی بدان وسيله قواعد و احکام دين اسلام را استنباط می کند ... عقل ... است و نيز گفتيم عقل در علم اصول نميتواند از حد سه رکن ابتدايي تجاوز نمايد. اگر از حد آن تجاوز کند دانشمند اصولی متهم به تکفير می شود.
بعلت مذکور در فوق و استفاده نکردن از عقل بطوری که مغاير با سه رکن٬تازينامه٬ سنت و اجماع باشد٬ دايره استفاده از عقل دانشمند اصولی محدود می شود.
اين کوته شده ای بود از شيعه گری ۱۲ امامی٬ عقل و سنت از ديدگاه علمای شيعه آمده در برگهای ۲۸۷ تا ۲۹۴ دفتر امام حسين و ايران نوشته کورت فريشلر آلمانی. برگردان شده از سوی ذبيح الله منصوری چاپ محمد حسن علمی٬ چاپ سيزدهم ۱۳۷۷. که درمی يابيم همه چيز در اسلام و شيعه گری باز ميگردد به همان کلام الله و نشان دهنده اينست که همه سر وته از يک کرباسند.
آنجا که يک دانشمند بايد از خرد خود بهره بگيرد و بتواند دريافت خود را از کلام الله بازگو کند٬ خود تازينامه و سنت با پوزه بند دهانش را می بندند که لال باشد و سخن نگويدتا مبادا کسی بيدار و هشيار گردد. نتيجه همان ميشود که در آغاز شيعه گری هم آمده است.
يک شيعه بايد تنها شنونده و فرمانبردار باشد٬ نه پرسش کننده٬ همانگونه که در اسلام هم٬ همه بنده و برده و ...تسليمند....
بهره يک مسلمان و يا يک شيعه ۱۲ امامی از اسلام و شيعه گری جز اين نيست که لال باشد٬ کر باشد٬ کور باشد و بی خرد باشد. در اين آيين بهره ای بيش از اين برايشان پيش بينی نشده است. در غير اين صورت در اين جهان تکفير و اعدام است و در جهان ديگر شکنجه گاه دهشتناک الله چشم براه کافران.
خرد به ما اين ياری را بهد تا اندکی بينديشيم که خدای گردنه بند و گردنه بندان٬ خدای عشرتکده دار٬ خدای شکنجه گر٬ خدايي که بنده و برده و کنيز مي آفريند٬ خدای در خور ستايش نيست٬ که بنده آل محمد و در خور همه گونه سرزنش است.
به اميد بر آگاهی٬ بيداری و هشياری.