« ... همواره بر این موضوع تاکید دارم که خاورمیانه به شیوه ای معمولی ، فرهنگهای بیگانه را جذب نخواهد کرد. میراث تمدن خاورمیانه تنها از طریق ایجاد آنتی تز می تواند ارزش خود را بیابد. بدین شکل می تواند خصلت بشر دوستانه خود را در شرایط جدید بار دیگر به امید همه ی انسانها تبدیل سازد. اگر خاورمیانه غیر از این موضع دیگری در پیش بگیرد، به انکار خویش خواهد پرداخت. کسانی که این را امتحان کرده اند، بسیارند. خاورمیانه، هویتهای مصنوعی و ساختگی را نمی پذیرد، معده ی فرهنگی اش تاب تحمل ندارد. اگر نمام دنیا بخورد، او نمی خورد. او در صدد آفرینش ارزش فرهنگی- تمدنی نوینی است. این از خصلت و ماهیت او سرچشمه می گیرد. در اینصورت چگونه به یک آنتی تز تبدیل خواهد شد؟ مطرح ساختن دوباره چارچوب کلی برخی از نظریاتم را برای جلوگیری از تحریف آنها ضروری میدانم.
یکی ار اساس تیرین وظایف تاریخی، تجدید هویت ایدئولوژیکی می باشد. تاکنون رنسانس خاورمیانه به وقوع نپیوسته است. در وضعیت کنونی که باید جنبشهای روشنگری و رفرم گرایی را متحد ساخت. تحولاتی که در زمینه رنسانس ، روشنگری و رفرم بوجود خواهند آمد، محتوای هویت ایدئولوژیکی جدید را تعیین خواهد کرد. این نیز به معنای یک دگرگونی اساسی در روح و ذهن می باشد.
تمدن اروپا از طریق انقلابهای ذهنیت در فاصله قرن 15 تا 18 میلادی نهادینه شد. در آخرین مرحله به تمدن متکی بر نهادهای دمکراتیک رسیده است. این در حالی است که خاورمیانه، حتی شجاعت رویارویی با نام این تحولات را از خود نشان نداده است. باید اشتباهات موجود در این باره را برطرف سازیم. جذب علم و فن اوری، تاسیس کارخانه ها و ایجاد برخی نهادهای دمکراتیک، به معنای تحقق رنسانس، انقلاب روشنگری و رفرم نیست. در صورتیکه تحولاتی بنیادین بوجود نیاید، چنین پیشرفتهایی یک حالت الصاقی دارند. ارزش آنها در حد یک ماکت ساخت ذهنیت استعماری و آسیمیلاسیون می باشد. تجارب 200 سال اخیر نشان می دهند که فرایند تقلید از غرب، غیر از وضعیتی که مورد بررسی قرار گرفت تحول دیگری را در خاورمیانه بوجود نیاورده است. جریانهای اسلام گرای مخالف این روند، در واقع جنبش های ملی گرایی هستند که تغییر رنگ داده اند.
تنها از طریق انقلاب در ذهنیت، میتوان به یک حالت مستقل و خاص دست یافت. شاید بدلیل نبود راهی دیگر، چاره ای جز انجام این انقلاب به تاخیر افتاده برای خاورمیانه باقی نمانده است. گام نخست در این راستا، وارد ساختن ضربه ای سخت بر دین می باشد. باید خاطر نشان کرد که این دیدگاه، هیچ رابطه ای با لائیسم کم محتوا ندارد. نگرشی که باید ضربه بخورد همین لائیسم جعلی می باشد. همچنین این موضوع رابطه ای با دینداران مومن ندارد. آنان جزو ارزشمند ترین و سالم ترین سرمایه های فرهنگی خاورمیانه هستند. نظریه های من در این باره، ربطی به رد دین و خدا و دشنام گویی به مساجد ندارد. بر عکس، معتقدم که بایستی یک تحلیل کاملا علمی درباره نحوه شکل گیری هویتهای دین و خدا صورت پذیرد.لازم است یک ارزیابی دقیق پیرامون اساطیر سومر انجام گیرد. الهیات در ابتدا به صورت اسطوره در مراحل شکل گیری طبقات بوجود آمد و بعدها حالتی دینی پیدا کرد. بدون شک بایستی قدسیت را به عنوان یک ابزار ادبیات تاریخی در نظر گرفت.
سومریان، همواره اساطیر و ادیان خود را دگرگون ساخته اند و تعداد و اسامی الهه های خویش را تغییر میدادند. سنت ابراهیمی در جریان رشد تاریخی خود به « یهوا» و نهایتا به «ال» و « الله» رسیده است. موسی، خدا را به صورت قوم خویش درآورد. عیسی به نگرش تثلیث باز می گردد. حضرت محمد بنا به نیاز، خدا را با صفات 99 گانه نیرومند ساخته و به الله دست می یابد. تکرار این موضوع نشان می دهد که همواره تغییراتی در ادیان و اله ها صورت پذیرفته است. اسلام، بیانگر اتحاد اندیشه های دینی و شرایط عینی دوران پیدایش خود می باشد. به طور کلی، اشکال عبادت در واقع به نیرومند ساختن شخصیتهای جدید می پرداختند که بعدها تغییرات زیادی در آنها بوجود امد. ادیان یهودی و مسیحی که از همان خاستگاه برخاستند پیوسته در حال تغییر بوده اند امروزه نیز، اغلب به عنوان یک منبع الهام بخش در ادبیات و همچنین به صورت یک ارزش اخلاقی، مد نظر قرار می گیرند. رفرم در دو دین مزبور به طور پیوسته و تحت رهبری علم انجام می گیرد. نتایج مفید بخش این رفرمها به وضوح قابل مشاهده است.
این در حالی است که در دین اسلام و سنت های دینی مشابه آن، هنوز هم حتی تغییر دادن یک کلمه، بزرگترین گناه محسوب می شود. این وضعیت به شیوه ای هولناک ذهن را به زنجیر کشیده است. دین در هیچیک از مراحل تاریخ و توسط هیچکس حتی پیامبران مبتکر، به این شیوه به یک وسیله منحرف ساز تبدیل نشده است. دین را با شکل کنونی اش به منفورترین و مرتجع ترین شکل در تاریخ درآورده اند. هیچ اقتدار معنوی و یا سیاسی، حق تحقیر دین را بدین شیوه ندارد. نوعی خطرناکتر از اجرای کنونی دین، بطوری که حافظه جامعه را از بین برده و آن را مسموم سازد، وجود ندارد. جوامع خاورمیانه بویژه در هزاره اخیر تحت تاثیر مداوم و روزافزون این خطرات قرار گرفته اند. این شکل خطرناک از ایدئولوژی که ذهن را دچار اغتشاش و تحجر می کند یا به عبارتی؛ روح را خشک و تهی می سازد، در راس سرچشمه های ارتجاع - که شاید متوجه آن نیستند – قرار دارد. بدلیل آنکه به اندازه کافی در مورد آن بررسی و تحقیقات صورت نگرفته است، میزان و نحوه تاثیر فلج کنندگی آن در جامعه، هنوز تشخیص داده نشده است. زیرا تمام اقتدارهای مرکزی و محلی و حتی لائیک ترین حاکمان خاورمیانه نیز از دین به عنوان بهترین وسیله استثمار و حکومت استفاده می کنند.
اسلام در دوران شکل گیری و گسترش بطور مداوم رفرمهایی را در خود پدید آورده است. شیعه ی ایرانی ، علویهای کرد ، بکتاشی و مولوی و فرقه های بیشمار مشابه ، در واقع بیانگر رفرم در اسلام هستند . روند رفرمها در 1100 میلادی متوقف شد. از آن زمان به بعد ، اسلام استحکام بیشتری یافته و تا روزگار ما ادامه داشته است. اسلام به مانعی فرا راه آزاداندیشی و رشد فرد باوری تبدیل شده است ، از این لحاظ دارای خطراتی می باشد . انسانی که آزاد نیاندیشد و نتواند یک زندگی فردی را تصور کند ، بدان معناست گه قدرت خلاقیت و ابتکار او مرده است . جامعه ای که از تجمع چنین انسانهایی پدید می آید ، سرچشمه حیاتش خشکیده است. بزرگترین فلاکتی که بر سر جوامع خاورمیانه آمده است ، ادامه همین وضعیت به شیوه ای نیرومند می باشد. از اینرو ، تمام زورگویان چپاولگر داخلی و خارجی ، قادر به استفاده از این وضعیت هستند . این کشورها بدلیل از بین رفتن قدرت خلاقیت و ابتکار در جامعه ، همواره گرفتار فقر و بحران شده اند.
در اینصورت ، باید بدون هیچ تاخیری ، رفرم در دین و بویژه حمله ای برای از بی بردن دگماتیسم دینی را آغاز کنیم . برای این کار باید با بررسی کتابهای مقدس بعنوان منابع ادبی و همچنین انجام تحلیلات جامعه شناسی و اخلاق شناسی ، اصول اخلاقی نوین را آماده نمود . بی گمان باید دین را از حالت یک دگمای تحمیلی بر فرد ، خارج نمود . در این رابطه ، بجای بحث درباره ی اشکال عبادت ، باید با زبانی که قابل فهم همگان باشد ، ارتباط کتابهای مقدس و ضمایم آنها با تاریخ ، جامعه شناسی ، سیاست ، اقتصاد ، استثمار ، آزادی ، علم ، ارتجاع ، پیشرفت ، ماتریالیسم دیالکتیک ، متافیزیک ایده آلیستی ، اخلاق و موضوعات مشابه بطور دقیق مورد ارزیابی قرار بگیرد . باید بر این اساس تحولاتی در آیات و سنن بوجود آورد.
آنچه مورد نظر ما است ، نهادهای رسمی وعظ که به تبلیغاتی خشک در مورد نظام می پردازند ، نیست. قصد ما ایجاد یک رفرم همه جانبه در دین می باشد . اگر مساجد و مکانهای دینی ، بسان مراکز علمی – هنری ایفای نقش کنند ، می توانند آثار اصیلی را بیافرینند . نباید این موضوع را فراموش کرد که نماز خود یکی از اشکال دگرگون شده ی درام های اولیه می باشد.نماز در یک معنای کلی ، نوعی تئاتر است . تحریف نکردن و عدم برخورد متعصبانه با این نظریات ، حائز اهمیتی فراوان می باشد . اگر خاستگاه روزه ، نماز ، مراسم قربانی و اعیاد بررسی شود ، در آن صورت مشاهده خواهد شد که نوعی از نمایشهایی بوده اند که خلقها در زمانهای خاص و بصورت موسمی بر پا می کردند. عبادتها ، شکلی از نمایشهای مورد بحث واشکال اولیه ی تئاتر (درام ، تراژدی و کمدی ) می باشند که با توجه به احتیاجات دگرگون شده اند. بنابراین امروز نیز باید با در نظر گرفتن شرایط و احتیاجات کنونی ، عبادتها را به اشکالی که باعث آزادی ذهن ، درک عمیق تاریخ ، دستیابی به ذوق و هنر و اخلاقی مفید گردند ، تبدیل نمود. تغییر دادن نماز ، روزه ، قربانی و مراسم دعا و نیایش بعنوان یک تدبیر اجتماعی در این چارچوب ضرورت دارد. در اینصورت مفهوم اصلی پیدایش ادیان ، بهتر درک شده و تحقق خواهد یافت. بهترین راه حل عملی در این راستا ، تبدیل مکانهای دینی و در راس آنها مساجد به آکادمیهای آموزشی و مراکز هنری همچون تئاتر می باشد. در مکانهای مزبور ، باید دانشمندان زبده در علوم محیط زیست ، هنرمندان و علما برای مبارزه با جهالت ، به آموزش مردم بپردازند.
ضرورت انجام اصلاحات مشابه ، در مورد سایر اشکال عبادت نیز وجود دارد. بجای مراسم قربانی – که کاملا شکلی وحشتناک به خود گرفته است – می توان با جمع آوری پول آن به مستمندان کمک کرده وبا ایجاد صندوق امور خیریه ، اقدامات مثبت تری انجام داد. برای تربیت نفس ، بطور محدود می توان روزه گرفت . بطور خلاصه می توان گفت که لازم است تمام عبادتها با توجه به نیازهای عصر کنونی اصلاح گردند . شاید برخیها بگویند : « الله در کجای کار ماند ؟ » پیشاپیش باید به آنها گفت که خدایان ، تصورات کاهنان سومر ( هویت فکری آنان) بوده که همراه با جامعه مداوما پیشرفت کرده اند ؛ «ال» ابراهیم ، در واقع قبیله ی او بود که می بایست نیرومند می شد . «یهوای» موسی ، در واقع قوم یهود و بنی اسرائیل بود که می بایست متحد می شدند . «رب» عیسی نیز سنتزی ساده از دین و وجدان ستمدیدگان دوران او بود .«الله» محمد ، نمایانگر نیاز به اتحاد و کسب قدرت قبایل اصلی عرب دوران او بود. «الله» در واقع تصور مشترک قبایل بدوی و نیروی قبایل متحد عرب بود. هر جامعه ای پس از نیرومند شدن به شناخت دوباره ی خدا ودادن صفاتی جدید به او پرداخته است.این یک واقعیت تاریخی و اجتماعی است . «الله» روزگار ما نیز ماهیت علم است ؛ الله عبارت است از هر شیئی که بطور خود به خود و بر اساس قوانین جهانی و دیالکتیکی عمل نموده و بی نهایت تغییر کرده و باعث تغییر می شود. آیا می توان الله ی متعالیتر از این را تصور نمود ؟ ... »
ص 434-437 از کتاب « از تمدن کاهنی سومر بسوی تمدن دمکراتیک » اثری از عبدالله اجالان .