Saturday, September 29, 2007

یکی از هزاران دلایل مهاجرت نسل جوان از ایران


یکی از معضلات گریبانگیر حکومت اسلامی در ایران مهاجرت افراد تحصیل کرده از کشور می باشد.
در ابتدا توجه کنید که ما نسل جدید که مدت زمانی را در پشت نیمکت مراکز تحصیلات تکمیلی گذرانده ایم و بسیار تخصصی تر و علمی تر از نسل گذشته حرفه و شغل خود را آغاز کرده ایم انتظارات و همچنین اهداف عالی تری نیز در زندگی داریم.نسل جوان جهت حفظ روحیه و ذوق و شوق خود نیازمند مورد تشویق قرار گرفتن و تشخیص داده شدن می باشد ، به عبارت دیگر نسل جوان نیازمند یک سیستم مدیریتی دقیق و علمی است که توانایی تشخیص ضعف ها و قوت های او را بطور علمی داشته باشد و امکانات پیشرفت و ترقی را برای این نسل آماده و مهیا کند. همچنین همزمان با این پیشرفت و رشد حرفه ای، به جوانان اجازه داشتن یک زندگی با حداقل حقوق اجتماعی و فارغ از هر گونه تهدید و تحقیر داده شود.
نکته قابل تامل اینجاست که در حکومت اسلامی ایران شما باید یک فرد مسلمان با تقوا و لایق در زمینه تخصصی خود باشید که بتوانید بدون هیچ محدودیتی در کار حرفه ای خود رشد و پیشرفت کرده و به اهداف حرفه ای و شغلی خود برسید. در اینجا سه حالت وجود دارد : 1- شما می توانید یک فرد شایسته از لحاظ تخصصی و حرفه ای باشید ولی دین و ایمان درست و حسابی نداشته باشید. 2- اینکه یک فرد مسلمان با تقوا و ایمان و منطبق بر موازین اسلامی در جمهوری اسلامی باشید ولی متاسفانه به هر دلیلی از لحاظ علمی و تخصصی لیاقت و دانش علمی کافی را دارا نباشید. 3- شما یک انسان با تقوا و مسلمان کامل در معیار حکومت اسلامی در ایران هستید و همچنین از لحاظ علمی و تخصصی شایستگی های لازم را دارا می باشید.
با توجه به موضوع مورد بحث در این نوشتار بنده تنها به تشریح حالت اول می پردازم .
حالت اول: یک فرد شایسته از لحاظ فنی و تخصصی در حرفه خود می باشد اما به هر دلیلی از نظر مذهبی و معیارهای اسلامی امتیازات لازم را کسب نمی کند ، این جوان تحصیل کرده و آماده به کار دو راه پیش رو دارد: راه اول اینکه باید سرزمین خود را ترک کند جهت رسیدن به یک زندگی مناسب از لحاظ مالی و همچنین برخورداری از حقوق اجتماعی منطبق بر اعلامیه حقوق بشر سازمان ملل ، آزادی در عقیده و بیان ، توانایی پیشرفت در رشته تحصیلی مورد علاقه (در سطح دانشگاههای معتبر بین المللی) و توانایی رشد حرفه ای در یک محیط کاری کاملا شایسته سالار و فارغ از هر گونه تفتیش عقاید.
راه دوم ماندن و تلاش برای تطبیق روش زندگی و فکری خود بر اساس معیارهای اسلامی می باشد. این حالت که شخصا خود تجربه مواجهه با آن را داشته ام ، تاثیرات بسیار وسیع و موثر و می شود گفت نا محسوسی دارد و براحتی می شود ریشه بسیاری از چالشها و نقصان های فرهنگی جامعه ایران را در همین "ریا کاری" ، "دروغ گویی" و "فیلم بازی" کردن هایی دانست که افراد این گروه جهت حفظ حیات خود مجبور به انجام هستند. از طرفی نباید از یاد برد که این چالشهای ضد فرهنگی تاثیرات عمیقی در کارایی و سرعت پیشرفت حرفه ای فرد مورد نظر گذاشته و می شود گفت که پس از مدتی این فرد دچار سرخوردگی و بی انگیزگی شده و تنها هدفش حفظ بقاء در جهنم حکومت اسلامی می شود. این فرد مجبور است از صبح تا شب در زندگی اجتماعی و حرفه ای خود "هزار رنگ " عوض کند و هر لحظه به مقتضی شرایط نقاب متناسب با شرایط را بر صورت بگذارد (فکر می کنم این موضوع برای هر کسی که تجربه زندگی در ایران را داشته باشد کاملا قابل فهم می باشد). فکر می کنید این فرد که صبح را با دروغ و تظاهر و ریا به شب رسانده چه تاثیر اخلاقی و تربیتی بر افراد خانواده اش می گذارد و براستی در اوقات خصوصی و فراغت با خانواده اش کدام نقاب را می خواهد بر صورت اش بگذارد.و کدام نقاب را به فرزندش جهت حفظ بقاء در جامعه دین زده ایران پیشنهاد می کند.

به امید روز آزادی .

Friday, September 14, 2007

کاریکاتوری ضد حکومت اسلامی ایران در یک روزنامه آمریکایی


چند روز پیش یکی از دوستان ایمیلی برای من فرستاد و این تصویر را به عنوان یک اهانت به ایرانیان نیز ضمیمه کرده بود ولی من در پاسخ ام به این دوست موافقت خود را با این کاریکاتور به او اعلام کردم و بلافاصله با پاسخی از روی ناخشنودی از سوی این دوست روبرو شدم . به همین دلیل تصمیم گرفتم که دلیل موافقتم با این کاریکاتور را توضیح دهم:

دنیای اسلامی در حال حاضر شامل 52 کشور جهان سومی است که همه آنها از نظر علمی و صنعتی در سطحی بسیار پایین تر از جهان پیشرفته قرار دارند و بهمین جهت سطح زندگی نیز در آنها بسیار پایین تر از از سطح زندگی مردم این جهان پیشرفته است. آنجا که رقم متوسط درآمد سالانه در آمریکای شمالی 27000 دلار و در اروپا 18000 و در اقیانوسیه 17000 دلار است ، این رقم در کشورهای غیر نفتی جهان اسلامی از 900 دلار فراتر نمی رود. وقتی که کشوری چون سویس دارای درآمد سرانه 41000 دلار در سال است ، و ژاپن 40000 دلار و نروژ 31000 دلار و ایسلند 25000 دلار و دانمارک 23000 دلار و فرانسه ، آلمان ، انگلستان ، ایتالیا ، هلند ، اتریش ، استرالیا در حدود دلار ، همین درآمد سرانه در مصر 790 دلار است ، و در پاکستان 460 دلار و در بنگلادش 240 دلار و در چاد 180 دلار ، و در بهترین شرایط در کشورهای غیر نفتی ترکیه و تونس و سوریه و مراکش از 110 تا 2600 دلار . حتی در کشورهای بر خوردار از عواید سرشار نفتی ( عربستان صعودی ، عمارات عربی متحده ، کویت ، قطر ، بحرین ، لیبی ، الجزایر ، نیجریا ) این رقم در حد متوسط 10000 دلار ، یعنی کمتر از یک چهارم درآمد سرانه ای است که به هر فرد کشور کوچک غیر نفتی سویس تعلق می گیرد. در دو کشور همسایه اردن و اسرائیل ، که جمعیتی معادل یکدیگر دارند و در منطقه جغرافیایی واحدی نیز زندگی می کنند ، درآمد سرانه سالانه با احتساب کمک های خارجی در یکی 16000 دلار و در دیگری 1500 دلار است.
در قلمرو دانش ، این جهان اسلامی که روزگاری سرمشق والای دانش پروری بود و " فرهنگ اسلامی " (نویسنده : عجالتا تنها مسلمانان ایرانی !!! نه غیر ایرانی ! نمی دانم این اسلام چرا فقط در ایران فرهنگ و تمدن تولید نمود و مابقی کشورهای اسلامی از این فرهنگ تولید شده توسط اسلام بی نصیب ماندند !!) آن غرب جاهل را خیره کرده بود ، در دوران حاضر مقامی چندان بالاتر از آفریقای سیاه ندارد. طبق تازه ترین آمارها ، نسبت بیسوادی در سومالی 75% و در سنگال 69% و در بنگلادش و پاکستان 62% و در مراکش 57% و در مصر 49% و در الجزیر 40% و در تونس 33% و در سوریه 29% و در ایران 28% است ، در صورتی که همین نسبت در اروپای شمالی و غربی و مرکزی و کانادا و استرالیا و نیوزلند از 4% تجاوز نمی کند و در برخی از کشورها چون دانمارک و ژاپن به صفر رسیده است.
همین نا برابری در زمینه آموزش پیشرفته میان جهان مترقی و دنیای اسلامی وجود دارد : تعداد دیپلمه های سالانه استرالیا با جمعیت 20 میلیون نفری آن چهل هزار نفر بیشتر از شمار دیپلمه های سالانه پاکستان 138 میلیون نفری است ، همچنانکه دیپلمه های سالانه فنلاند با 5 میلیون جمعیت آن 5000 نفر بیشتر از شمار دیپلمه های مراکش است که جمعیتی شش برابر فنلاند دارد. تعداد کتابهایی که سالانه در کشور 5 میلیون نفری دانمارک بچاپ می رسد از شمارکتابهایی که هر ساله در کشور 220 میلیون نفری اندونزی منتشر می شود بیشتر است. تنها در کشور 60 میلیون نفری انگلستان سالانه معادل مجموع کتابهایی که در کشورهای اسلامی با 1 میلیارد جمعیت آنها منتشر می شود بچاپ می رسد.نسبت نویسندگان کتابهای علمی در هیچیک از کشورهای کنونی جهان اسلام در مقایسه با رقم جهانی آن حتی به یک درصد نمیرسد. این رقم در مصر ، پیشرفته ترین کشور عرب 0.21% در پاکستان 0.055% ، در عراق 0.022% ، در سوریه 0.01% ، در لیبی0020.% است در صورتیکه حتی در کشورهای کوچکی چون دانمارک و فنلاند و سویس و ایسلند این نسبت از 3 تا 5 درصد پایین تر نمی آید.
در سطح عالیتر جهان دانش ، یعنی در قلمرد دانشمندان بزرگ ، ترازنامه جهان کنونی اسلام ترازنامه ورشکستگی باز هم بیشتری است که آنرا در فهرست برندگان جایزه معروف نوبل می توان یافت. سه رشته از رشته های پنجگانه این جایزه به علوم اساسی (فیزیک ، شیمی ، فیزیولژی و پزشکی) اختصاص دارد که هر ساله به برجسته ترین دانشمندان جهان در هر یک از این رشته ها تعلق می گیرد. در قرن حاضر جمعا 398 نفر برنده این رشته های سه گانه شدند که 188 نفر از آنها امریکایی ، 66 نفر انگلیسی ، 59 نفر آلمانی ، 27 نفر فرانسوی ، 17 نفر روسی ، 16 نفر سوئدی ، 12 نفر سویسی ، 3 نفر هندی ، و بقیه از کشورهای دیگری بوده اند که از جمله می توان از آفریقای جنوبی ، ایسلند ، گواتما و اسرائیل نام برد. وجهان اسلامی ، جهانی که زمانی ابن سیناها ، رازی ها ، خوارزمی ها ، بیرونی ها ، جابرها ابن هیثم ها، مسلمه ها را به دنیای دانش اهدا کرده بود و در حال حاضر با جمعیت 1200 میلیون نفری خود یک پنجم جمعیت جهان را دارد ، در همه این قرن بیستم تنها و تنها یک برنده علمی جایزه نوبل داشته که آن را در سال 1979 آنهم به اتفاق دو فیزیکدان آمریکایی دریافت داشته است.
در فهرست سالانه ای که از دانشمندان بزرگ جهان در 64 رشته مختلف علوم در سالنامه آماری معتبر " کوید" بچاپ می رسد ، در آنچه به شش قرن گذشته مربوط می شود ، حتی نام یک دانشمند را از جهان اسلامی نمی توان یافت ، همچنانکه نشانی از چنین دانشمندی در فهرست اختراعات و اکتشافات بزرگ دو قرن اخیر ، و در فهرست ده ها هزار اختراع سالانه جهان حاضر نمی توان یافت.
و تازه تفاوت اساسی آموزشها و فرهنگها در این دو جهان شرق و غرب ، بیشتر از آنچه به کمیت دانشگاهها و تحصیلکرده ها و کتابها مربوط باشد به کیفیت آنها مربوط است ، زیرا آنچه امروز در بسیاری از مراکز آموزشی جهان اسلامی تدریس می شود مطلقا آن نیست که بتواند نسلهای فردای آن را برای آینده امید بخش تری آماده کند.

آقای آ.م. لطفا این آمارها را که برایتان از کتاب " تولدی دیگر" اثری از آقای دکترشجاع الدین شفا ذکر کردم را با دقت مرور کنید ... دوست من این ها واقعیت هایی هستند که در روبروی من و توی جوان ایرانی قرار دارند ، واقعیتهای تلخی که با تمام تلخ بودنشان ما باید آنها را بسیار هوشمندانه تجزیه و تحلیل کنیم و بجای احساساتی شدن و و بالا زدن رگ غیرتمان شروع به ریشه یابی نمودن مشکلاتمان بنماییم و بهترین راهکار را جهت رهایی از این مشکلات گریبانگیر اتخاذ کنیم.
دوست من ،همانطور که گفتم اولین قدم ریشه یابی مشکل است ، من به سه دلیل ریشه تمامی مشکلات مان در ایران را به اسلام ربط می دهم : 1- ذات و بنیاد دین اسلام ، که اساسا عقب اندازنده و متحجرانه می باشد ، من بر اساس مطالعاتی که در بنیاد و اساس اسلام و قرآن وپس آمدهایش در طول تاریخ داشته ام تقریبا مطمئن هستم که هیچ کشوری با وجود دینی چون اسلام قابلیت پیوستن به کشورهای جهان اول را ندارد. و همچنین آمار و ارقام بالا نیز کاملا بیانگر این واقعیت می باشند. 2- یک مطالعه و مقایسه تطبیقی ما بین ایران پیش از انقلاب 1979 و ایران پس از انقلاب و مستقر شدن حکومت اسلامی . 3- تجربه زندگی در کشور ایران و آشنایی نسبتا کامل با ساختار یک حکومت اسلامی و روابط و ضوابط جاری در چنین حکومتی.
حالا ! آقای آ.م. به نظر تو اگر من و تو به عنوان نسل جوان ایرانی بجای احساستی شدن و جریحه دار شدن حس کاذب وطن پرستی و بستن چشمهایمان بر روی واقعیت ها ، شروع به چاره اندیشیدن کنیم و سعی کنیم که ریشه این مشکلات را بخشکانیم ، بهتر نیست ؟؟ آیا براستی ، تا کی می خواهیم همچنان خود را به نادانی بزنیم و دست روی دست بگذاریم و شاهد ویران شدن خانه و کاشانه مان باشیم. جالب این است که ما ایرانی ها تا مادامی که کسی چنین توهین های را به کشور مان نکند از یادمان می رود که ایرانی هستیم و همچنان در خواب خرگوشی خود فرو می رویم ، ولی به محض اینکه کسی در مورد کشور مان چنین واقعیاتی را فرا رویمان بگذارد تازه به فکر مام میهن می افتیم و شروع به عربده کشیدن می کنیم ، غافل از اینکه بجای مصرف کردن انرژی مان جهت داد و هوار کشیدن بر سر آن شخص که مشکلاتمان را به یادمان آورده است ، بایست فریادها و عربده هایمان را بر سر بوجود آورندگان مشکلاتمان فرو بیاوریم.
دوست من ، تا به کی با این خود بزرگ بینی های پوچ و بی اساس خود را فریب بدهیم ؟؟ آخر مگر من و تو بجز یک کشور ویران چه چیز دیگری داریم ؟ من و تو و هم وطنانمان سالهاست که مانند سوسک در کشور به لجن نشسته مان گذران عمر می کنیم !! دوست من حکومت ملایان از کشور من و تو چیزی جز یک ویرانه متعفن باقی نگذارده است !!! اگر از کاریکاتور آن روزنامه به دلیل غیر خودی بودنش دل آزرده شدی ، من یک بار دیگر این واقعیت را برای تو یاد آوری می کنم که من و تو و هم وطنانمان در یک فاظلاب متعفن در خاور میانه کشور مان را در اختیار یک مشت جلاد خون خوار رها کرده ایم !! و از وطن پرستی و خدمت به میهن فقط فریاد کشیدن های غیر منطقی و کورکورانه را یاد گرفته ایم.
دوست من ، در طول این مدت که با همدیگر نشست و برخاست می کنیم ، تو می دانی که من تا چه حد میهن پرست هستم و حتی حاضرم که جانم را در راه آزادی کشورم از دست اشغالگران تازی فدا کنم ، ولی می خواهم این نکته را برایت یادآوری کنم که تا مادامی که من و تو و نسل جوان ، چشمهایمان را بر روی واقعیت های جامعه امروز مان باز نکنیم و هوشمندانه و آینده نگرانه سعی در اصلاح و تغییر در ساختار حکومتی و فرهنگیمان نکنیم ، همچنان باید منتظر مشاهده این چنین نا ملایمات و زخم زبان ها از سوی دیگران باشیم . در ضمن این نکته را فراموش نکن که کاملا هویدا می باشد که این کاریکاتور از لحاط سیاسی ، حکومت تروریستی اسلامی ایران را به فاظلاب و حاکمان مسلمان و مزدوران اش در خاورمیانه را به سوسک تشبیه کرده است نه کشور و شهروندان ایرانی اش را . به نظر من عرق ملی باید بر عرق مذهبی مان غلبه بنماید ، من شخصا یادآوری و می شود گفت استفاده از نام و نشان ایرانی ام را تنها در حد زرتشت و کوروش کبیر و جشن های 2500 ساله و متفکران و دانشمندان مان جایز می دانم و به نظر من ما باید فقط از این افتخارات کهن ملی جهت نمایش دادن تصویری قابل قبول به جهانیان و پاک نمودن تمامی تصورات منفی که چندین سال حکومت اسلامی ایران در اذهان دیگر کشورها منقش نموده است ، استفاده نماییم و به کمک این پیشنه و ذخیره فرهنگیمان به دیگران فرهنگ فراموش شده مان را یادآوری نماییم ، وبه قول معروف از تنها کارت باقی مانده مان با زیرکانه ترین نحو استفاده کنیم ، همین وبس ! پس از این مرحله تنها با تلاش و کوشش و علم و فن آوری است که می توانیم شایستگی ها و ارزش های از دست رفته مان را باز یافت نماییم نه با خود بزرگ بینی و هارت و پورت های متعصبانه و فاشیستی !!!
متاسفانه اگر بخواهیم بدور از تعصب و واقع گرایانه به این کاریکاتور نگاه کنیم می توانیم به این نتیجه برسیم که آری ! براستی ایران امروز به یک فاظلاب متعفن تبدیل شده است که ته چاه این فاظلاب به اسلام می رسد.
و راهکاری که من جهت رهایی کشورمان از مشکلاتش پیشنهاد می کنم را می توانی در آرزوی همیشگی ام بیابی : به امید ایرانی سکولار ، فدرالیک و آزاد.ایدون و ایدون تر باد.

Monday, September 10, 2007

رفتار فاتحان

داستانهایی که در کتابها درباره رفتار فاتحان عرب در 1400 سال پیش نقل کرده اند شگفت انگیز است و بسا که مایه حیرت و تاثر می شود . نوشته اند که فاتحان سیستان عبدالرحمن بن سوره سنتی نهاد که " راسو و جژ را نباید کشت " (تاریخ سیستان ص 85) اما گویا سوسمار خواران گرسنه چشم از خوردن راسو و جژ نیز نمی توانستند خودداری کنند . در فتح مدائن نیز عربان نمونه هایی از سادگی و کودنی خویش را نشان دادند. " گویند شخصی پاره یی یاقوت یافت در غایت جودت و نفاست آنرا نمی شناخت ، دیگری به او رسید که قیمت او می دانست آنرا از او به هزار درم بخرید. شخصی بحال او واقف گشت گفت آن یاقوت ارزان فروختی او گفت اگر بدانستمی که بیش از هزار عددی هست در بهای آن طلبیدمی کردمی . دیگری را زر سرخ بدست آمد در میان لشگر ندا می کرد صفرا را به بیضا که میخرد ؟ و گمان او آن بود که نقره از زر بهتر است و همچنین جماعتی از ایشان انبانی پر از کافور یافتند پنداشتند که نمک است قدری در دیگ ریختند طعم تلخ شد و اثر نمک پدید نیامد خواستند که انبان را بریزند شخصی بدانست که آن کافور است و از ایشان آنرا بکرباس پاره یی که دو درم ارزیدی بخرید . " (تجارب السلف ص 30 )
اما وحشی طبعی و تند خویی فاتحان وقتی بیشتر معلوم گشت که زمام قدرت را در کشور فتح شده بدست گرفتند . ضمن فرمانروایی و کارگزاری در بلاد مفتوح بود که زبونی و ناتوانی و در عین حال بهانه جویی و در نده خویی عربان آشکار گشت. روایتهایی که در این باب در کتابها نقل کرده اند طمع ورزی و تند خویی این فاتحان را در معامله با مغلوبان نشان می دهد . بسیاری از از این داستاها شاید افسانه هایی بیش نباشد اما در هر حال رفتار مسخره آمیز و دیوانه وار قومی فاتح ، اما عاری از تهذیب و تربیت را بخوبی بیان می کند . می نویسند : اعرابیی را بر ولایتی والی کردند جهودان را که در آن ناحیه بودند گرد آورد و از آنها درباره مسیح پرسید . گفتند او را کشتیم و بدار زدیم . گفت بخدا سوگند که از اینجا بیرون نروید تا خونبهای او را بپردازید ... ابو العاج بر حوالی بصره والی بود مردی را از ترسایان نزد او آوردند پرسید نام تو چیست ؟ مرد گفت " بنداد شهر بنداد " گفت سه نام داری و جزیه یک تن می پردازی ؟ پس فرمان داد تا بزور جزیه سه تن از او بستاندند . (عیون الاخبار ج 1 ص 76 و ص 77).
از اینگونه داستانها در کتابهای قدیم نمونه های بسیار می توان یافت . از همه اینها بخوبی بر می آید که عرب برای اداره کشوری که گشوده بود تا چه اندازه عاجز بود ... با اینهمه دیری بر نیامد که مقاومتهای محلی از میان رفت و عرب با همه ناتوانی و در ماندگی که داشت بر اوضاع مسلط گشت و از آن پس ، محرابها و مناره ها جای آتشکده ها و پرستشگاهها را گرفت . زبان پهلوی جای خود را بلغت تازی داد. گوش هایی که بشنیدن زمزمه های مغانه و سرودهای خسروانی انس گرفته بودند بانگ تکبیر و طنین صدای موءذن را با حیرت و تاثر تمام شنیدند . کسانی که مدتها از ترانه های طرب انگیز باربد و نکیسا لذت برده بودند رفته رفته با بانگ حدی و زنگ شتر مانوس شدند . زندگی پر زرق و برق اما ساکن و آرام مردم ، از غوغا و هیاهوی بسیار آکنده گشت. بجای بازوبرسم و کستی و هوم و زمزمه ، نماز و غسل و روزه و زکوه و حج بعنوان شعائر دینی رواج یافت .
عبارت ذیل که در کتابهای تازی از قول خسرو پرویز نقل شده است نمونه فکر سواران و جنگجویان ایرانی درباره تازیان محسوب تواند شد : خسرو می گوید : " اعراب را نه در کار دین هیچ خصلت نیکو یافتم و نه در کار دنیا ، آنها را نه صاحب عزم و تدبیر دیدم ونه اهل قوت وقدرت . آنگاه گواه فرو مایگی و پست همتی آنان همین بس ، که آنها با جانوران گزنده و مرغان آواره در جای و مقام برابرند ، فرزندان خود را از راه بینوایی و نیازمندی میکشند و یکدیگر را بر اثر گرسنگی و در ماندگی میخورند ، از خوردنیها و پوشیدنیها و لذتها و کامرانیهای این جهان یکسره بی بهره اند . بهترین خوراکی که متعمانشان می توانند بدست آورد گوشت شتر است که بسیاری از درندگان آن را از بیم دچار شدن به بیماریها و بسبب ناگواری و سنگینی نمی خورند ... " (عقدالفرید ج2 ص5 ) کسانی که درباره اعراب بدینگونه فکر میکردند طبعا نمی توانستند زیر بار تسلط آنها بروند. سلطه عرب برای آنان هیچگونه قابل تحمل نبود . خاصه که استیلای عرب بدون غارت و انهدام و کشتار انجام نیافت.
در برابر سیل هجوم تازیان ، شهرها و قلعه های بسیار ویران گشت. خاندانها و دودمان های زیاد بر باد رفت. نعمتها و اموال توانگران را تاراج کردند و غنائم و انفال نام نهادند. دختران و زنان ایرانی را در بازار مدینه فروختند و سبایا و اسرا خواندند. از پیشه وران و برزگران که دین مسلمانی را نپذیرفتند باج و ساوگران بزور گرفتند و جزیه نام نهادند.
همه این کارها را نیز عریان در سایه شمشیر و تازیانه انجام میدادند. هرگز در برابر این کارها هیچ کس آشکارا یارای اعتراض نداشت حد و رجم و قتل و حریق، تنها جوابی بود که عرب خاصه در عهد امویان بهرگونه اعتراضی می داد.
برایتان فرازهای از کتاب دو قرن سکوت از آقای عبدالحسین زرین کوب را نقل کردم . این نکته برای من بسیار هویدا می باشد که رفتار این قوم تازی در 1400 سال پیش با رفتار پس مانده هایشان پس از 1400 سال به طور کاملا غیر تصادفی شبیه و همانند می باشد. گویا که این ایدولوژی اسلامیست ها در طول این 1400 سال هیچگونه پیشرفت و رشدی نداشته است و شاید بهتر باشد که بگویم این تازی زاده گان که در سال 2007 بر ایران ما حکومت می کنند آن قدر از قافله علم و فرهنگ و تمدن عقب هستند که اعمال و رفتار دیروز شان با امروزشان تقاوتی ندارد. این رکود و سکون و محافظه کاری نشان دهنده میزان انعطاف ناپدیری ایدولوژی اسلامی می باشد.
این اشکال را می توان به هر حکومت ایدولوژیکی گرفت زیرا تا مادامی که طبقه حاکم بر جامعه بدون توجه به ذات و طبیعت ، فرهنگ، جغرافیا، روابط داخلی طبقات مختلف جامعه از لحاظ فرهنگی و اقتصادی ... و به طور کلی نیازهای فرهنگی ، اجتماعی و اقتصادی افراد جامعه مبادرت به کنترل و هدایت جامعه می نمایند ، در واقع عملی بجز سرگردان و نابسامان کردن آن جامعه انجام نمی دهند.
به عبارت دیگر ، در حکومت های ایدولوژیکی از یک سو ، معیارهای انتخاب طبقه حاکم بر اساس معیارهای آن ایدولوژی می باشد نه بر اساس معیارهای شایسته سالاری موجود در جامعه و از سوی دیگر قوانین حاکم بر جامعه نیز بر اساس باید ها و نباید های آن ایدولوژی می باشد و نه بر اساس نیازهای به روز جامعه. به طور کلی می توان گفت که حکومت های ایدولوژیک مجرای گفتگوی دو سویه میان جامعه و حکومت را کاملا مسدود می کنند و نهایتا تبدیل به استبداد خواهند شد.به امید روزی که شاهد ایرانی فدرال و سکولار باشیم.

Tuesday, August 28, 2007

تحریم ازدواج مجدد بدون اجازه همسر اول توسط آيت الله صانعي

خبر جالبی درمورد تحریم ازدواج مجدد بدون اجازه همسر اول توسط آيت الله صانعي رو شنیدم ولی همزمان آیه 3 سوره نساء را به یاد آوردم : پس نکاه کنید انچه خوش آید شما را از زنان دو / سه و چهار و اگر هم بیم داشته باشید که به آنها عدالت نورزید هر یک تنها یک زن اختیار کنید و چنانچه کنیزی دارید به آن اکتفا کنید که این ترک ستمکاری است.
در اینجا باید توجه کنید که الله حرفی از اجازه همسر اول نزده است و تنها به دلیل ترس از بی عدالتی به آنها پیشنهاد بسنده کردن به یک زن را داده است و یا اینکه به آنها پیشنهاد اکتفا کردن به کنیز خود را داده است که البته نحوه آن را توضیح نداده است که آیا آن اکتفا باید با رضایت کنیز باشد و یا اینکه به صورت زورگیری و تجاوز ...

به هر حال بحث بر سر قسمت اول آیه می باشد که سخنی از اجازه همسر اول برای ازدواج مجدد نیامده است.
لطفا فکر نکنید که من یک انسان متعصب ضد دین هستم و به طور غیر منطقی با هر چیزی که از دین صادر می شود مخالفت می کنم حتی اگر این خروجی مثبت و منطقی باشد.
دلیل مخالفت ام را با یک مثال آغاز می کنم : فرض کنید که بر روی بدن یک جوان خوش اندام و ورزشکار خالکوبی بسیار زیبایی وجود دارد می شود گفت که این خالکوبی بر بدن عضلانی این شخص بسیار زیباست ... لطفا یک بار دیگر آن تصویرزیبا بر بدن آن شخص را وقتی که او 90 ساله شده است تصور کنید ....یک تصویر زشت و مشمئز کننده می بینید که به طور آزار دهنده ای زشت می باشد و نمی توانید آن را ترمیم و یا اصلاح کنید. تنها راه رهایی از آن یک جراحی پلاستیک می باشد که توسط یک پزشک متخصص بوسیله آخرین و به روز ترین تکنیکها و تجهیزات پزشکی انجام پذیرد.
هدف من از به چالش کشیدن این فتوای آقای صانعی این است که می خواهم این نکته را برایتان روشن کنم که : در حکومت های ایدولوزیکی که اساس و پایه حکومت برمبنی یک حکم و یا کتابی است که برچسب مقدس بودن را داراست / اینگونه خود زنی ها و یا به قول معروف منسوخ نمودن ها تاثیرات بسیار مخربی دارد و اگر همچنان به نسخ کردن بخش های از آن ایدولوزی ادامه داده شود / پس از مدتی آن ایدولوزی شکل و فرم اصلی وذاتی خود را که با آن پرورش یافته است را از دست می دهد و از یک طرف به سود بران از آن ایدولوزی اجازه سوءاستفاده ابزاری از آن را خواهد داد زیرا این تغییرات در بعضی از احکام به هیچ عنوان در مشروعیت حاکمان سود بر از آن تاثیر نمی گذارد و به دلیل کوچک بودن و تدریجی بودن تغییرات توده گول خورده مردم همچنان با دیدی مقس گونه به حکامان می نگرند و حاکامان نیز می توانند همچنان به استفاده ابزرای خود ادامه دهند. به عبارت دیگر حکامان جمهوری اسلامی هم از کاه می خورند و هم از کاهدان / به این معنی که اینان هم می خواهند به جامعه تحمیل کنند که دین و حکومتشان آسمانی و مقدس می باشد و هم از طرف دیگر می خواهند هر از چند گاهی تغییراتی در اساس و بنیاد ایدولوزی خود جهت دلخوش کردن و یا به عبارتی شیره مالیدن بر سر مردم انجام دهند.
و از طرف دیگر این تغییرات تدریجی پس از مدتی از آن ایدولوزی یک شیر بی یال و دم می سازد . به این معنی که اگر همچنان آیت الله ها به تغییر در نس صریح کتاب مقدس و آسمانی شان ادامه دهند پس از مدتی همان توده ساده دل جامعه نیز اعتماد خود را نسبت به کتابی که آن را مقدس فرض می کنند ازدست خواهند داد و بخصوص اگر از لحاظ سنی و رشد فکری توانایی تغییر در تفکرات و اعتقادات مذهبی را نداشته باشند / دچار سرگردانی و پریشانی در اعتقادات و امور معنوی شان خواهند شد.
از طرفی لازم به ذکر است که این آیات عظام چرا به جای عقب نشینی کردن و حذف کردن بعضی از احکام شروع به تفکر کردن و پیش کشیدن مفاهیم اجتماعیی که متناسب با جامعه امروز می باشد نمی کنند !؟ ویا به عبارت دیگر اینان چرا بدون روشن کردن چراغی در فراسوی حکومت شان همچنان در حال خاموش کردن چراغ می باشند ! به نظر من دلیل اش این است که می دانند راهکار ها و رهنمود های موجود که بر اساس آیین و دینشان می باشد دیگر جوابگوی جامعه نمی باشند و بجز رسوایی و مچل شدن عایدی دیگری برایشان ندارند. براستی می شود گفت که دینشان ظرفیت و قابلیت این تغییرات را ندارد همانطور که آن نقش خالکوبی بر اندام آن پیرمرد دیگر قابلیت ترمیم را ندارد.
نکته اصلی بر سر این است که این تغییرات همانند کشتن حشرات موذی ناشی از یک گنداب بدون خشکانیدن آن گنداب می باشد.ما نسل جوان بجای هدف گیری شعله های آتش بایست منبع آتش را از بین ببریم و اجازه به زیر خاکستر رفتن را به آن آتش ندهیم.
به امید ایران سکولار.

Monday, August 13, 2007

اسلام سیاسیون و غیر سیاسیون

یکی از دلایلی که توده مردم عملکرد حکومت اسلامی در ایران را مغایر با اسلام می دانند و وازه " آقا اسلام واقعی این نیست " را دمادم بکار می برند این است که این توده ساده دل و همیشه گریزان از خرد تمامی قرآن را خود مطالعه نکرده اند و فقط سوره های مکی نقل شده توسط ملاهای پا منبری را بعنوان پیام قرآن قلمداد می کنند.غافل از اینکه این کتاب دارای بخشی به نام سوره های مدنی نیز می باشد.
اگر این ساده دلان آگاهی بیشتری از دین مورد استفاده توسط حکومت دینی شان داشته باشند به نظر من جواب بسیاری از سوءالات شان را خواهند یافت.
البته لازم به ذکر است که حاکمان حکومت اسلامی در ایران نیز بد نیست هر از چند گاهی یک گوشه چشمی به سوره های مکی قرآن نیز بیندازند و ببیند که الله شان در آن 13 سال اقامت محمد در مکه چه آیاتی را بر رسولش نازل کرده و چه دستوراتی به او داده است.
لازم به یادآوری است که محمد در 13 سال اول رسالتش که در مکه بود / بیشتر نقش یک مرد پارسای مهربان را بازی کرد و فقط از مهرو محبت و دوستی صحبت کرد و فقط از صفاتی چون غفور و رحیم و ... در مورد الله اشتفاده کرد ولی متاسفانه این روش تبلیغ محمد تنها تعدادی کمتر از 300 نفر را در طول 13 سال گرداگرد محمد جمع کرد . سپس محمد تصمیم به هجرت گرفت و به مدینه رفت او پس از هجرت به لطف 63 غزوه اش به قدرت و ثروت زیادی رسید که البته متاسفانه این قدرت بدست آمده از راه "غزوه" ها به الله نیز سرایت کرد وبه طور کلی هم فرمان های صادر شده از طرف الله در این دوران (سوره های مدنی) و هم صفات اش(جبار / مکار / قهار ...) تغییر اساسی کردند و محمد نیز از آن ژاهد پارسا که مسیح وار مردم را راهنمایی می کرد به یک حاکم بی رحم و تند خو بدل شد که تنها در یک روز 700 نفر از طایفه بنی قریظه را گردن زد.
برایتان تنها چند نمونه از سوره های مکی و مدنی را می آورم که منظورم را واضح تر و مستند تر منتقل نماییم:
سوره های مکی
آیه 6 سوره شوری "آنچه را که خدا بر تو فرستاده به مردمان ابلاغ کن تا رسالتت را انجام داده باشی / ولی بر تو جز این ابلاغ وظیفه ای نیست"
آیه 12 سوره هود " مبادا ای رسول که از ابلاغ برخی از آنچه که بر تو وحی کرده ایم خودداری کنی / زیرا که وظیفه تو تنها اندرز دادن به خلق و هشدار دادن به آنهاست "
آیه 60 سوره شوری "ای رسول / آنانکه غیر از خدا را به پرستش برگزینند خداوند خود نگهبان اعمال آنهاست و تو مسول کردارشان نخواهی بود"
سوره ق آیه 50 " ما خود بدانچه آنان میگویند از تو آگاه تریم / و تو حقی و تسلطی برآنان نداری".
سوره های مدنی
سوره مائده آیه 33 : " مجازات کسانیکه با خدا و فرستاده اش می جنگند و برای فساد در زمین کار می کنند جز این نیست که یا کشته شوند و یا به دار آویخته شوند و یا دست و پای آنها بر خلاف همدیگر بریده شوند. این خواری آنها در دنیاست و در آخرت نیز بالاترین مجازات را خواهند داشت."
سوره احزاب آیه 60 و 61 : " اگر منافقین و کسانیکه مرض دارند و افراد هرزه شهر نیز دست بر ندارند به تو امکان برخورد با آنها را می دهیم و پس از آن جز تعداد کمی از آنها همسایه تو نخواهند بود.هر جایی که پیدایشان شود نیز دوره کرده شده و کشته خواهند شد."
سوره نساء آیه 89 : "منافقین آرزو می کنند که کاش شما هم مانند آنها بی ایمان شوید که با آنها یکی شوید. کسی از آنها را مسئول خود نکنید تا اینکه در راه خدا مهاجرت کنند. اگر دلیلی آورده و روی گرداندند آنها را بگیرید و هر جا یافتید بکشید."

اگر این جواب به ذهنتان خطور کرد که دلیل این همه آیات خون و کشتار جهت دفاع محمد از خود وپیروانش بوده است / بایست این را به آگاهی تان برسانم که از میان 63 غزوه محمد در مدینه 60 غزوه تهاجمی بوده و تنها 3 غزوه تدافعی بوده است.
در اینجا این نکته به ذهن من خطور می کند که براستی اسلامی که حکامان جمهوری اسلامی در ایران مد نظر دارند همانا سوره های مدنی قرآن می باشد ولی اسلامی را که توده نا آگاه ایران دوست دارند فقط سوره های مکی می باشد. در اینجا این نکته مطرح می شود که با فرض اینکه محمد بدلیل وصل بودنش به الله و معصوم بودنش توانست میان این دو چهره اسلام توازن را برقرار کند و بدلیل نبی بودنش با کمک نیروهای آسمانی اش توانست با کمال عدل و انصاف جهت اداره حکومت اسلامی اش به حق در برخی از مواقع از سوره ای مدنی استفاده کرد و در برخی دیگر از مواقع از سوره های مکی. ولی آیا بعد از محمد می توان حاکمی هم درجه با محمد از لحاظ انصاف وعدل و ملکوتی بودن جهت حکمرانی بر حکومت اسلامی یافت که بتواند این توازن در شدت و حدت احکام را برقرار کند ؟؟؟
متاسفانه بایست بگویم که جمهوری اسلامی در ایران اسلام را به دو بخش اسلام سیاسیون (سوره های مدنی) و اسلام غیر سیاسیون (سوره های مکی) تقسیم کرد و همچنان تنها با بکارگیری اسلام سیاسی سعی در اداره حکومت اسلامی دارد. توده ساده دل و نا آگاه ایران نیز همچنان به تیر اندازی در تاریکی خود ادامه می دهند و جهت رسیدن به حکومت اسلامی خیالی خود به آنان اجازه ادامه بقاء را می دهند غافل از اینکه تعریفی که نسل جوان از جامعه ایران دارد در قالب حکومت اسلامی قابل به دستیابی نمی باشد.
به امید روزی که با کمک خرد بتوانیم در کشور اهورایی مان بدون حضور حکمرانان ایدوئولوزیک به یک حکومت سکولار دست بیابیم.

Thursday, August 2, 2007

حکومت با "تقوا" یان در ایران

در اینترنت مطلبی را دیدم در مورد مصاحبه فرزاد حسنی با قاضی مر تضوی. در این مصاحبه یک نکته نظر من را جلب کرد و آن نکته جوابی بوذ که مرتضوی در پاسخ به سوئال مجری در مورد علت موفقیت اش در کارش را از او پرسیده بود و مرتضوی در پاسخ گفته بود دلیل اش "تقوا"ی اش می باشد.
بحث بر سر اینکه هدف جمهوری اسلامی از این خود زنی ها و برنامه های تلوزیونی چیست؟ و اینکه چه اهدافی را دنبال می کنند را به بعد موکول می کنم / نکته مورد نظر من "تقوا"ی قاضی مرتضوی می باشد.
توجه کنید وقتی که اساس و چارچوب یک حکومت بر پایه یک آیین و یا مذهب پوسیده و نا معقولی مانند اسلام پایه گذاری شده باشد و به اصطلاح یک حکومت اسلامی بر جامعه حکمرانی نماید و معیارهای شرعی و اسلامی جهت تشخیص شایستگی افراد مورد استفاده قرار گیرد/ کیفیت دیالوگ ها و سطح خرد پذیری آنها چقدر تنزل می یابد.ببینید که حکمرانی حکومت اسلامی بر کشور مسئولیت های مدیریتی کشور را به عهده چه قماش افرادی سپرده است.حالا دیگر براحتی می توان نتایج شیوه های مدیریتی حکومت اسلامی را با دلایل موفقیت مدیرانش مقایسه کرد و فهمید که دلیل این "شلم شوربا" در ایران چیست!
لطفا هم اکنون تصور نمایید چه تعداد مدیرانی در این کشور با کمک "تقوا"ی خود در سمت های مدیریتی حود موفق می شوند و لطفا تصور کنید که چه تعداد جوان تحصیل کرده و آماده به بازده ای در زمینه تخصصی خود تحت مدیریت این افراد با "تقوا" مشغول به کار هستند . تصور کنید که انرزی این گروه اجتماعی که تشنه یاد گیری و کسب تجربه می باشد چگونه به هدر می رود وچگونه دچار سر خوردگی می شوند.من به عنوان یک جوان ایرانی که تحصیلات مهندسی دارم چون تجربه کار در ایران و هم در خارج ایران را دارم بطور کاملا ملوموسی می توانم "تقوا"ی مدیران در ایران را حس کنم و تفاوت میان یک مدیر با تقوا در حکومت اسلامی با یک مدیر بی تقوا در یک حکومت غیراسلامی را ببینم.
لطفا یکبار دیگر تاثیرات اسلام بر کشورمان ایران را ارزیابی کنید و ببینید که بطور مستقیم و غیر مستقیم ما چه هزینه های را باید بپردازیم تنها به این دلیل که حکومت در ایران اسلامی می باشد.تصور نمایید اگر ایران با تمامی امکانات منحصر بفرد زئوپولیتیکی و منابع انرزی دارای یک نظام سکولار ودذموکراتیک بود / مطمئنا در یک جایگاه آبرومندانه تر و بهتری می بود.من قصد بی احترامی به عقاید و دین هیچ کسی را ندارم و همیشه سعی بر احترام به اعتقادات شخصی افراد دارم / تنها سخن من این است که تنها راه نجات کشور ما جدا نگهداشتن دین از سیاست است و مادامی که سیستم مدیریتی کشور با "تقوا" اداره می شود نه تنها در امور اجتماعی/سیاسی/اقتصادی/فرهنگی کشور پیشرفتی حاصل نمی شود بلکه روز بروز وخیم تر و وحشتناک تر می شود زیرا که علم و تکنولوزی و پیشرفت هیچ گونه(تکرار می کنم"هیچگونه") ارتباطی با "تقوا" ندارد و تنها دلیل رنسانس و اوج گیری اروپا و کشورهای پیشرفته( و مفید به حال بشریت)/ پشتکار/تلاش و بکار گیری علم و منطق در اداره امور می باشد.
به امید روزی که صبح زود زندگی اجتماعی خود را به عنوان یک انسان منطقی و با خرد آغاز کنیم و شبانگاهان در محیط خصوصی خود با هر آیین و مذهبی که دوست داریم روح خود را جلا داده و آماده خدمت رسانی در روز بعد شد.

Wednesday, August 1, 2007

ما "مظلوم" نیستیم


یکی از وازه هایی که بسیار مورد استفاده افزاری حاکمان جمهوری اسلامی قرار گرفته و گاه و بیگاه جهت برا نگیختن احساسات توده سنتی ایرن استعمال شده است وازه "مظلوم" می باشد . برنامه ریزان و سیاست گذاران حکومت اسلامی در ایران در طول 28 سال حکمرانی در ایران با چسباندن این وازه مزخرف سعی در جلب ترحم ملت ایران نموده و حداکثر استفاده افزاری خود را از این وازه نموده اند.اینان با عنوان کردن وازه های مانند "حسین مظلوم" سعی در احیاء و برانگیختن احساسات متحجرانه مذهبی ملت می کنند و همان طور که می دانید بسیاری از تجاورات صورت گرفته بر ملت ایران از مسیر همین دین اسلام می گذرد به سادگی می توان دید که این چپاولگران رگ نبض این ملت ساده لوح و نا آگاه را به دست آورده اند و هر زمانی که لازم باشد می توانند سیاست های تجاوز گرانه و غیر منطقی خود را با اهرم مذهب و با کاتالیزور وازه های احساسی مذهبی (مانند حسین مظلوم) به کرسی بنشانند.
یکی دیگر از سوء استفاده های حکومت ملایان از وازه "مظلوم" / "ملت مظلوم فلسطین" می باشد که همانطور که گفتم حاکمان در ایران با چسباندن "مظلوم" به هر مو ضوعی سعی در توجیه پذیر نمودن آن می نمایند و با شبیه سازی کردن سیاست های خود به سیاست های اسلامی و قرآنی توده نا آگاه ملت ایران را فریب داده و همچنان به چپاول گری ها و تاراج نا مردانه خود ادامه خواهند داد.اما در این میان نسل جوانی هم وجود دارد که وازه "مظلوم" را به نحوی دیگیر تفسیر می کند . این نسل "مظلوم" بودن را نوعی خیانت به خود می داند و اگر کسی اجازه دهد که مورد ظلم قرار گیرد در واقع به ارزشهای انسانی خود بی احترامی نموده . به عبارت دیگر شخص مضلوم به دلیل بی خردی و حماقت خود به دیگران اجازه سوء استفاده و یا تجاوز را داده است.براستی وازه مظلوم را جز به معنای یک شخص بی تدبیر و بی لیاقت که توانایی برنامه ریزی برای حفظ بقاء را ندارد / به چه چیز می توان تعبیر کرد؟
من به محض شنیدن وازه "حسین مظلوم" چیزی جز یک عرب بیابانگرد که به دلیل سفاحت و حماقت فریب پسر عمو زاده خود را خورد و در نهایت نیز به دست دایی خود در نهایت خواری کشته شد/ چیزی را به خاطر نمی آورم.
همچنین با شنیدن "ملت مظلوم فلسطین" من یک مشت افراد تنبل و نادان و سفیه که در قبال دریافت پول نقد از سوی یهودیان حاضر به ترک خانه و کاشانه خود شدند و کماکان به دلیل حماقت و عقب ماندگی خود اوضاع را روز بروز وخیم تر می کنند / را به خاطر خواهم آورد.در پایان بگویم که من نه می خواهم کسی را مورد ظلم قرار بدهم و نه اجازه می دهم کسی به من ظلم کند .(البته بجز جمهوری اسلامی که روز مجازات اش توسط ما نسل جوان دور نیست.)

Tuesday, July 31, 2007

دیگر هیچ چیز مقدس نیست

من یک جوان 27 ساله هستم و باید بگویم که من خیلی به هم نسلان خود افتخار می کنم به این دلیل که ما یک قدم بسیار اساسی و مهم به نام تقدس زدایی را برداشته ایم و گرد و قبار تقدس را از تمام اوهامات و خیال پردازی های نسلهای گذشته زدوده ایم .آری ما نسل جدید هستیم و به هیچ کس و هیچ چیز اجازه سوال نا پذیری را نمی دهیم و اگرنتوانیم موضوعی را با منطق خود بفهمیم خط بطلان بر آن کشیده و بدون هراس به آن "نه" میگوییم . این فضای فکری حاکم بر نسل جوان در ایران می باشد و حاکمان فعلی ایران چه بخواهند چه نخواهند بایست با این واقعیت روبرو شوند.
"مقدس" در معنای لغوی یعنی سوال ناپذیر بودن این وازه در ایران امروز برای مفاهیمی مانند نظام مقدس/امامان مقدس و یا کتاب مقدس بکار می رود اما متاسفانه طراحان این مفاهیم ابلهانه هیچگونه شناختی از ما نسل جوان ندارند و کماکان در توهمات باطل و پوسیده خود در حال سعی و خطا هستند. برای من دیگر قران مقدس نیست و من بدون هراس آنرا خوانده و نقد می کنم(بودن وضو) / برای من هیچوقت نظام جمهوری اسلامی نقد ناپذیر نبوده است و نخواهد بود من هر آنچه را که با عقل و منطق سال 2007 منافات داشته باشد را نقد می کنم و بدون هراس آن را به سلاخ خانه خرد گرایی خواهم کشاند خواه نبوت محمد باشد خواه ولایت فقیه علی خامنه ای خواه فریبکاری های محمد خاتمی/من می خواهم این پیام را به شما بدهم که ما ماه را برای دیدن تصویر امام خمینی نگاه نمی کنیم / ما ماه را برای یاد آوری افسانه موهوم "شق القمر محمد" نگاه نمی کنیم /ما ماه را برای تعیین اوقات حج نگاه نمی کنیم / ما ماه را برای مطالعات ستاره شناسی نگاه می کنیم و یا آن را شبی که مست از باده در کوه و دشت هستیم برای لذت بردن از زیبای اش به نظاره می نشیم.
پیام اصلی من در این نوشتار به تمامی دست اندر کاران سیاست در ایران می باشد / من می خواهم یه شما بگویم که شما باید راهکارها و سیاست هایتان را بر اساس خرد و منطق پایه ریزی کنید (در اینجا لازم به ذکر است که بنده شخصا هیچ تفاوتی میان اصلاح طلب و اصول گرا قائل نمی شوم و معتقدم که همگی سرو ته یه کرباسن) واگر دین و آیین تان اجازه این خرد گرایی را به شما نمی دهد متاسفانه باید به شما بگویم که شما محکوم به فنا هستید.
حاکمان جمهوری اسلامی واقعا باید بسیار کودن باشند که تا به حال متوجه نشده اند که حکوت اسلامی دیگر کاربرد ندارد و حکومتی بغیر از یک حکومت سکولار توانایی بقاء در ایران را ندارد.
بحث در این مورد بسیار مفصل می باشد و "انشا الله " در روزهای آینده نظرات خود را خواهم نوشت.

Sunday, July 22, 2007

امام زمان لخت و عريان ظهور می کند


از سایت رسانه خبری
تعارضات عقلی در چند حدیث مستند شیعی
o مسواک زدن در حمام باعث درد دندان ميشود! ـ (منبع: من لا يحضره الفقيه - جلد يک، ص. ۵۳)
o در ادرار ائمه آلودگی نيست! – "ليس فی بول الائمه استخباث" – ( منبع: انوار ولايه، ص. ۴۴۰ )
o خوردن آب در حالت ايستاده در شب باعث زردی ميشود! – "شرب الماء من قيام بالليل يورث ماء الاصفر" ـ ( منبع: اصول کافی جلد ۶-ص۴۹۸ )
o نگاه کردن به آلت تناسلی زن باعث کوری ميشود! – "النظر الی فروج النساء يورث العمی"- (منبع : من لا يحضره الفقيه -جلد ۳ ص۵۵۶ )
o آه اسم خدا ست!- "آه اسم من اسماء الله الحسنی" - مستدرک الوسائل جلد ۲ ص۱۴۸
o ملکی بنام خرقائيل هست که ۱۸ هزار بال دارد و بين هر بالش پنجاه سال زمان برای ديدن لازم است! ـ "ان لله ملکا يقال خرقائيل له ثمانيه عشر الف جناح مابين جناح الی جناح خمس مائه عام" – ( منبع : کتاب البرهان جلد، ۲ ص. ۳۲۷ )
o ملکی هست که اسمش منت و هميشه بالای قبر امام حسين است ! ـ ( الکافی جلد ۴ ص ۵۸۳)
o امام ده علامت دارد از جمله آنها ختنه شده بدنيا می آيد!، با پا وبراحتی متولد ميشود!، جنب نميشود!، اگر بخوابد قلبش بيدار است، چشمش ميخوابد ولی قلبش بيدار است!، همانطور که از جلو ميبيند از عقب هم ميبيند! ـ "يولد مطهرا مختونا و لا يجنب و تنام عينه و لا ينام قلبه و يری من خلفه کما يری من امامه" ـ ( منبع : اصول کافی جلد يک ص ۳۱۹ کتاب حجه باب مواليد الائمه )
o امام زمان لخت و عريان ظاهر ميشود! ـ "انه سيظهر عاريا امام قرص الشمس" ـ (منبع: حق اليقين، ص. ۳۴۷ )
o ابن بابويه روايت ميکند که ابی عبد الله مردی را ديد که کفش سياه پوشيده فرمود چرا کفش سياه پوشيدی، مگر نمی دانی کفش سياه نور چشم را کم ميکند و مردانگی را ضعيف ميکند؟ . بر تو باد پوشيدن کفش زرد که نور چشم را زياد ميکند و باعث قوت مردانگی ميشود!. ـ "عن ابی عبد الله انه رای رجل و عليه نعل سوداء فقال مالک و لبس السوداء؟ هی تضعف البصر و ترخی الذکر و………" ـ ( منبع : کتاب خصال شيخ صدوق ..ابن بابويه باب سوم جلد یک، ص. ۹۹ )
o روايت از علی (ع): اولين حيوانی که پس از رسول خدا(ص) از دنيا رفت عفير خر رسول خدا بود! اين خر با رسول خدا صحبت کرده بود ! و گفته بود : پدر و مادرم فدای تو، پدرم از قول پدرش و از قول جدش و جد جدش و ..نقل کرده که نوح (ع) جد من را در کشتی گذاشت و به مردم گفت ای مردم از نسل اين خر، خری متولد ميشود که رسول خدا بر او سوار ميشود، و من خوشحالم که آن خر هستم ! ـ "عن امير المومنين علی قال ان اول شيی من ادواب توفی هو عفير حمار رسول الله ذالک الحمار کلم رسول الله فقال بابی انت و امی ………" ـ ( منبع: اصول کافی جلد ۱ ص ۱۸۴- کتاب الحجه باب ما عند الائمه من سلاح رسول الله )
o از امام حسن (ع) روايت شده است که ايشان فرمود برای خداوند دو شهر است ( خدا دو شهر دارد) يکی از انها در مشرق است و يکی در مغرب، و در آنها ۷۰ ميليون زبان و جود دارد! و من همه آن زبانها را ميدانم! ـ "عن ابی عبد الله الحسن قال ان لله مدينتين احداهما بالمشرق و اخری بالمغرب و فيها سبعون الف الف لغه و انا اعرف جميع تلک اللغات" ـ ( منبع: اصول کافی - جلد يک - ص ۳۸۴ و ۳۸۵ باب مولد حسن ابن علی)
o خوردن خاک نفاق می آورد! – "اکل الطين يورث النفاق" ـ ( منبع: الکافی جلد۲- ص۲۶۵ ). خوردن خاک حرام است مثل خون و مردار و گوشت خوک اما خوردن خاک قبر امام حسين باعث شفاء از بيماريها ميشود! . ـ "اکل الطين حرام مثل الميته و الدم و لحم اخنزير الا طين قبر الحسين فيه شفاء من کل داء"- ( منبع: اصول کافی جلد ۳ - ص ۳۸۷)
o توسل به امام موسی کاظم باعث جلای چشم ميشود!.ـ " التوسل بالامام موسی الکاظم ينفع لوجع العين" ـ ( منبع : باقيات الصالحات ضميمه مفاتيح الجنان -شيخ عباس قمی ص ۷۴۵ )
o امام حسين(ع) از سينه حضرت زهرا شير نخورد بلکه پيامبر انگشتش را در دهان او ميگذاشت و او می مکيد و برای سه روزش کافی بود!. ـ " لم يرضع الحسين من فاطمه (س) و لا من انثی کان يوتی به النبی (ص) فيضع ابهامه فی فمه فيمص منها ما يکفيه اليو مين و الثلاث "ـ ( منبع: اصول کافی کتاب الحجه - باب مولد حسين ابن علی )
o پيامبر از ابوطالب شير ميخورد! ـ " لما ولد النبی (ص) مکث اياما ليس له لبن فالقاه ابو طالب علی ثدی نفسه فانزل الله فيه لبنا فرضع منه اياما" ـ ( منبع: اصول کافی - کتاب الحجه - باب مولد النبی(ص) - جلد يک ص ۳۷۳ )
o فاطمه زهرا (س) حيض نميشده است! ـ "عن ابی الحسن قال ان بنات الانبياء لا يطمثن" ـ ( اصول کافی - کتاب الحجه - باب مولد الزهراء - جلد يک ص. ۳۸۲ )
o در روايت است که علی (ع) با رسول خدا به مسافرت رفت و عايشه همراهش بود و تنها يک لحاف همراهشان بود ! و علی میگوید رسول خدا بين من و عايشه خوابيد ! و هنگاميکه رسول خدا شب برای نماز شب بر خاست من و عايشه در يک لحاف بوديم ! ـ " قال علی سافرت مع رسول الله و کان له لحاف ليس له لحاف غيره و معه عائشه و کان رسول الله ينام بينی و بين عائشه فاذا قام الی اللصلوه الليل ……….." ـ ( منبع: بحار الانوار جلد ۲ - ص ۴۰ دار احياء التراث العربی - بيروت بحار الانوار ص. ۲۹۷ )
o هنگاميکه امام حسين به شهادت رسيد بين امام سجاد و محمد ابن حنفيه فرزند علی(ع) بر سر امامت اختلاف افتاد …محمد ابن حنفيه به امام سجاد گفت تو خودت بهتر ميدانی که من از تو لايق تر هستم و امام سجاد در جواب گفت پاسخ تو را حجر الاسود ميدهد ! و دعوت کرد که به آنجا بروند ..آنگاه محمد ابن حنفيه حجر الاسود را صدا زد و هيچ جوابی نشنيد اما تا امام سجاد حجر الاسود را صدا زد حجر به صدا در آمد و گفت امامت مال علی ابن الحسين است و نزديک بود حجر الاسود از جا کنده شود! ـ "لما قتل الحسين (ع) ارسل محمد ابن الحنفيه الی علی ابن الحسين و ……" ـ ( منبع: اصول کافی - جلد يک ص ۳۴۸ اعلام الوری للطبرسی ۲۵۸)
o علی(ع) بر روی ابرها پرواز ميکند ! . خداوند ابرها را برای علی مسخر ساخت و او شرق و غرب عالم را درنورديد! . ـ "ان الله سخر لعلی السحاب فکان يسير فی الارض شرقا و غربا" ـ ( منبع: تفسير الميزان جلد ۱۳ - ص ۳۷۲ بحار الانوار جلد ۳۹ - ص ۱۳۸)
o رعد و برق آسمان از تدبير علی است! . ـ " قال ابو عبد الله عليه السلام .. ماکان من هذا الرعد فانه من امر صاحبکم قلت من صاحبنا؟ قال امير المومنين علی عليه السلام الاختصاص" ـ ( منبع: المفيد ص ۳۲۷ بحار الانوار جلد ۲۷ ص ۳۳ )

Thursday, July 19, 2007

عقل و سنت از ديد علمای شيعه http://www.notobs.com/farsi/satire/


عده ای از علمای شيعه ۱۲ امامی گفته اند که آخرين کلمات حسين در شب دهم محرم اين دو کلمه بوده٬ توکل و تقدس. و منظورش از ذکر آن دو کلمه عبارت از روشی بود که بايستی پيروان او و فرزندانش در پيش بگيرند.

توکل در مذهب شيعه ۱۲ امامی بدون قيد و شرط است. توکلی که دارای قيد وشرط باشد توکل شيعه نيست. توکل در شيعه ۱۲ امامی اين است که يک شيعه مذهب٬ اطاعت از امام را واجب بداند و ايمان داشته باشد که او ناظر بر اعمال خود و جامعه است. وقتی دستوری از طرف امام صادر ميشود بدون خواستن توضيح٬ بموقع اجرا بگذارد. برای اينکه توضيح خواستن راجع به دستوری که از طرف امام صادر ميشود به مفهوم شک کردن راجع به صحت تشخيص امام ميباشد. يک شيعه مذهب٬ امام را دانای مطلق ميداند و نبايد در صحت او ترديد کند.



يک شيعه مذهب٬ بايد ائمه ۱۲ گانه را موجوداتی مافوق بشر بداند و برای آنها قائل به مرتبه ای مافوق انسان باشد که در عرف آن را مقام آسمانی می خوانند.



يک شيعه مذهب که معتقد به تقدس است٬ ايمان دارد که ائمه ۱۲ گانه فقط از حيث شکل انسان بودند و هستند و ماهيت آنها آسمانی است.



استخراج قواعد دين از تازينامه در علم اصول دارای مقرارتی است که دانشمند اصولی با رعايت آن مقرارت بايد احکام دين اسلام را استنباط کند. يک دانشمند اصولی ۱۲ امامی قواعد دين را از چهار منبع استخراج می کند. اول تازينامه ٬ دوم سنت٬ سوم اجماع٬ چهارم از عقل.



اول تازينامه٬ دانشمند اصولی وقتی دو يا چند آيه تازينامه را با هم مطابقت کند و از آنها حکمی استخراج نمايد که مورد قبول علمای اسلامی نباشد٬ ممکن است دچار تکفير گردد. دومين منبع٬ که دانشمند اصولی شيعه احکام و قواعد را از آن استخراج ميکند٬‌ سنت است. سنت در علم اصول نزد علمای شيعه ۱۲ گانه عبارت است از آنچه که از پيغمبر اسلام و ائمه ۱۲ گانه بجا مانده و آنها غير از آن چيزی را به عنوان سنت قبول ندارند. دانشمندان اصولی چند قاعده برای شناسايي احاديث ائمه ۱۲ گانه دارند که عبارت است از اينکه حديث مغايرت با تازينامه نداشته باشد٬ زيرا ائمه ۱۲ گانه چيزی نمی گفته اند که با تازينامه مغايرت داشته باشد.

چهارمين منبع يا ماخذ٬ برای استخراج احکام از طرف دانشمندان اصولی ... عقل .... است. در اين مرحله دانشمند اصولی از عقل خود جهت استنباط احکام و قواعد دين استفاده می کند و مبادرت به اجتهاد مينمايد. چون هر چه بفهمد و بگويد از خود اوست و بديگران مربوط نيست. ولی عقل دانشمند اصولی شيعه مذهب بايد با توجه به سه اصل مذکور در فوق يعنی٬ تازينامه ٬ سنت و اجماع بکار افتد و نه اينکه عقل خود را مانند يک فيلسوف بکار بيندازد که محدود به هيچ حدی نيست.



عقل يک دانشمند اصولی وقتی بکار ميافتد نبايد از حد تازينامه تجاوز کند و نيز نبايد از حدود سنت و اجماع تجاوز نمايد.

گفتيم رکن چهارم که دانشمند اصولی بدان وسيله قواعد و احکام دين اسلام را استنباط می کند ... عقل ... است و نيز گفتيم عقل در علم اصول نميتواند از حد سه رکن ابتدايي تجاوز نمايد. اگر از حد آن تجاوز کند دانشمند اصولی متهم به تکفير می شود.

بعلت مذکور در فوق و استفاده نکردن از عقل بطوری که مغاير با سه رکن٬‌تازينامه٬ سنت و اجماع باشد٬ دايره استفاده از عقل دانشمند اصولی محدود می شود.



اين کوته شده ای بود از شيعه گری ۱۲ امامی٬ عقل و سنت از ديدگاه علمای شيعه آمده در برگهای ۲۸۷ تا ۲۹۴ دفتر امام حسين و ايران نوشته کورت فريشلر آلمانی. برگردان شده از سوی ذبيح الله منصوری چاپ محمد حسن علمی٬ چاپ سيزدهم ۱۳۷۷. که درمی يابيم همه چيز در اسلام و شيعه گری باز ميگردد به همان کلام الله و نشان دهنده اينست که همه سر وته از يک کرباسند.



آنجا که يک دانشمند بايد از خرد خود بهره بگيرد و بتواند دريافت خود را از کلام الله بازگو کند٬ خود تازينامه و سنت با پوزه بند دهانش را می بندند که لال باشد و سخن نگويدتا مبادا کسی بيدار و هشيار گردد. نتيجه همان ميشود که در آغاز شيعه گری هم آمده است.



يک شيعه بايد تنها شنونده و فرمانبردار باشد٬ نه پرسش کننده٬ همانگونه که در اسلام هم٬ همه بنده و برده و ...تسليمند....



بهره يک مسلمان و يا يک شيعه ۱۲ امامی از اسلام و شيعه گری جز اين نيست که لال باشد٬ کر باشد٬ کور باشد و بی خرد باشد. در اين آيين بهره ای بيش از اين برايشان پيش بينی نشده است. در غير اين صورت در اين جهان تکفير و اعدام است و در جهان ديگر شکنجه گاه دهشتناک الله چشم براه کافران.



خرد به ما اين ياری را بهد تا اندکی بينديشيم که خدای گردنه بند و گردنه بندان٬ خدای عشرتکده دار٬ خدای شکنجه گر٬ خدايي که بنده و برده و کنيز مي آفريند٬ خدای در خور ستايش نيست٬ که بنده آل محمد و در خور همه گونه سرزنش است.



به اميد بر آگاهی٬ بيداری و هشياری.

Wednesday, July 18, 2007


بررسي تضاد دين و دموكراسي


اصول متضاد :
حقيقت شناخته شده است ، وحي بر پيامبر نازل شده و كلمه، كلمه كتاب مقدس بر حقيقت استوار است و از طرف خداوند نازل گشته است ، كل كلام آنكه : بر يك سري از اطلاعات يقين مطلق است.
حقيقت شناخته شده نيست ، وحي قابل قبول نيست ، كتاب مقدس به دست انسان معمولي نوشته شده ، و كل كلام آنكه : بر هر نوع اطلاعات شك است و به هيچ اطلاعاتي يقين مطلق نيست .
نتايج اصل يك :
حال كه اين طور است ، آزمون و خطا بر انسان جايز نيست و بنابرآن انسان بايد حرف وحي را بشنود و مطلقاً مطيع فرامين پروردگار يكتا باشد . پس بعد از پيامبر بايد شخصي را جستجو كرد كه فرامين الهي و قوانين اش را به خوبي بشناسد ، و البته بايد حكومتش مطلقه باشد . استبداد ديني جايز است تا به خوبي حقيقت به اجرا گذاشته شود ، و آنگاه كه به اجرا گذاشته شد ، انسان به خوشبختي و سعادت خواهد رسيد و آنها كه به اين حقيقت ايمان ندارند ، در اثر ديدن واقعيات به آن ايمان خواهند آورند .
حكومت مطلقه ديني واجب است .
ارزشها عبارتند از :
حكومت مطلقه ديني ، ايمان به حقيقت ، اطاعت مطلق و بدون چون و چرا ، تقليد از مراجع ديني ، دين .

نتايج اصل دوم :
در اين مورد اساساً فرض بر اين است كه به هر‌چيز حتي دين و عقايد ديني شك است و به هيچ‌چيز يقين مطلق نيست . بدان معنا كه هميشه احتمال ابطال شدن وجود دارد . پس به كتاب مقدس يقين مطلق نيست‌.
به نظريه نيوتن و انيشتن هم يقين مطلق نيست . والي آخر ?
پس حال كه اين طور است و ما به عقايد خود يقين نداريم كه بر حقيقت استوارند پس چرا بايد آنها را به انسانها تحميل كنيم ، و اينجاست كه نظريه آزادي مطرح مي‌شود . آزادي در دين ، عقيده و انديشه و تبليغ و اعمال تا به آن جا كه به ديگران آسيب نرساند . حكومت هرچه بايد باشد ، ديني نبايد باشد . هيچ استبداد و ديكته ديني جايز نيست . پس دنياگرايي ?سكولاريسم? مطرح مي‌شود . يعني قوانين ، اصول و سياست و برنامه‌ريزي ها بايد بر اساس علم باشد نه مذهب .
ارزشها عبارتند از :
آزادي ، جدايي دين از هرچه كه به اجتماعيات مربوط است و البته نه فرديات . حقوق فردي و اجتماعي .
نكته : دموكراسي تنها يك شيوه نظارت است ، نه نتيجه لازم اين اصل .

پايان