یکی از معضلات گریبانگیر حکومت اسلامی در ایران مهاجرت افراد تحصیل کرده از کشور می باشد.
در ابتدا توجه کنید که ما نسل جدید که مدت زمانی را در پشت نیمکت مراکز تحصیلات تکمیلی گذرانده ایم و بسیار تخصصی تر و علمی تر از نسل گذشته حرفه و شغل خود را آغاز کرده ایم انتظارات و همچنین اهداف عالی تری نیز در زندگی داریم.نسل جوان جهت حفظ روحیه و ذوق و شوق خود نیازمند مورد تشویق قرار گرفتن و تشخیص داده شدن می باشد ، به عبارت دیگر نسل جوان نیازمند یک سیستم مدیریتی دقیق و علمی است که توانایی تشخیص ضعف ها و قوت های او را بطور علمی داشته باشد و امکانات پیشرفت و ترقی را برای این نسل آماده و مهیا کند. همچنین همزمان با این پیشرفت و رشد حرفه ای، به جوانان اجازه داشتن یک زندگی با حداقل حقوق اجتماعی و فارغ از هر گونه تهدید و تحقیر داده شود.
نکته قابل تامل اینجاست که در حکومت اسلامی ایران شما باید یک فرد مسلمان با تقوا و لایق در زمینه تخصصی خود باشید که بتوانید بدون هیچ محدودیتی در کار حرفه ای خود رشد و پیشرفت کرده و به اهداف حرفه ای و شغلی خود برسید. در اینجا سه حالت وجود دارد : 1- شما می توانید یک فرد شایسته از لحاظ تخصصی و حرفه ای باشید ولی دین و ایمان درست و حسابی نداشته باشید. 2- اینکه یک فرد مسلمان با تقوا و ایمان و منطبق بر موازین اسلامی در جمهوری اسلامی باشید ولی متاسفانه به هر دلیلی از لحاظ علمی و تخصصی لیاقت و دانش علمی کافی را دارا نباشید. 3- شما یک انسان با تقوا و مسلمان کامل در معیار حکومت اسلامی در ایران هستید و همچنین از لحاظ علمی و تخصصی شایستگی های لازم را دارا می باشید.
با توجه به موضوع مورد بحث در این نوشتار بنده تنها به تشریح حالت اول می پردازم .
حالت اول: یک فرد شایسته از لحاظ فنی و تخصصی در حرفه خود می باشد اما به هر دلیلی از نظر مذهبی و معیارهای اسلامی امتیازات لازم را کسب نمی کند ، این جوان تحصیل کرده و آماده به کار دو راه پیش رو دارد: راه اول اینکه باید سرزمین خود را ترک کند جهت رسیدن به یک زندگی مناسب از لحاظ مالی و همچنین برخورداری از حقوق اجتماعی منطبق بر اعلامیه حقوق بشر سازمان ملل ، آزادی در عقیده و بیان ، توانایی پیشرفت در رشته تحصیلی مورد علاقه (در سطح دانشگاههای معتبر بین المللی) و توانایی رشد حرفه ای در یک محیط کاری کاملا شایسته سالار و فارغ از هر گونه تفتیش عقاید.
راه دوم ماندن و تلاش برای تطبیق روش زندگی و فکری خود بر اساس معیارهای اسلامی می باشد. این حالت که شخصا خود تجربه مواجهه با آن را داشته ام ، تاثیرات بسیار وسیع و موثر و می شود گفت نا محسوسی دارد و براحتی می شود ریشه بسیاری از چالشها و نقصان های فرهنگی جامعه ایران را در همین "ریا کاری" ، "دروغ گویی" و "فیلم بازی" کردن هایی دانست که افراد این گروه جهت حفظ حیات خود مجبور به انجام هستند. از طرفی نباید از یاد برد که این چالشهای ضد فرهنگی تاثیرات عمیقی در کارایی و سرعت پیشرفت حرفه ای فرد مورد نظر گذاشته و می شود گفت که پس از مدتی این فرد دچار سرخوردگی و بی انگیزگی شده و تنها هدفش حفظ بقاء در جهنم حکومت اسلامی می شود. این فرد مجبور است از صبح تا شب در زندگی اجتماعی و حرفه ای خود "هزار رنگ " عوض کند و هر لحظه به مقتضی شرایط نقاب متناسب با شرایط را بر صورت بگذارد (فکر می کنم این موضوع برای هر کسی که تجربه زندگی در ایران را داشته باشد کاملا قابل فهم می باشد). فکر می کنید این فرد که صبح را با دروغ و تظاهر و ریا به شب رسانده چه تاثیر اخلاقی و تربیتی بر افراد خانواده اش می گذارد و براستی در اوقات خصوصی و فراغت با خانواده اش کدام نقاب را می خواهد بر صورت اش بگذارد.و کدام نقاب را به فرزندش جهت حفظ بقاء در جامعه دین زده ایران پیشنهاد می کند.
به امید روز آزادی .




