
چند روز پیش یکی از دوستان ایمیلی برای من فرستاد و این تصویر را به عنوان یک اهانت به ایرانیان نیز ضمیمه کرده بود ولی من در پاسخ ام به این دوست موافقت خود را با این کاریکاتور به او اعلام کردم و بلافاصله با پاسخی از روی ناخشنودی از سوی این دوست روبرو شدم . به همین دلیل تصمیم گرفتم که دلیل موافقتم با این کاریکاتور را توضیح دهم:
دنیای اسلامی در حال حاضر شامل 52 کشور جهان سومی است که همه آنها از نظر علمی و صنعتی در سطحی بسیار پایین تر از جهان پیشرفته قرار دارند و بهمین جهت سطح زندگی نیز در آنها بسیار پایین تر از از سطح زندگی مردم این جهان پیشرفته است. آنجا که رقم متوسط درآمد سالانه در آمریکای شمالی 27000 دلار و در اروپا 18000 و در اقیانوسیه 17000 دلار است ، این رقم در کشورهای غیر نفتی جهان اسلامی از 900 دلار فراتر نمی رود. وقتی که کشوری چون سویس دارای درآمد سرانه 41000 دلار در سال است ، و ژاپن 40000 دلار و نروژ 31000 دلار و ایسلند 25000 دلار و دانمارک 23000 دلار و فرانسه ، آلمان ، انگلستان ، ایتالیا ، هلند ، اتریش ، استرالیا در حدود دلار ، همین درآمد سرانه در مصر 790 دلار است ، و در پاکستان 460 دلار و در بنگلادش 240 دلار و در چاد 180 دلار ، و در بهترین شرایط در کشورهای غیر نفتی ترکیه و تونس و سوریه و مراکش از 110 تا 2600 دلار . حتی در کشورهای بر خوردار از عواید سرشار نفتی ( عربستان صعودی ، عمارات عربی متحده ، کویت ، قطر ، بحرین ، لیبی ، الجزایر ، نیجریا ) این رقم در حد متوسط 10000 دلار ، یعنی کمتر از یک چهارم درآمد سرانه ای است که به هر فرد کشور کوچک غیر نفتی سویس تعلق می گیرد. در دو کشور همسایه اردن و اسرائیل ، که جمعیتی معادل یکدیگر دارند و در منطقه جغرافیایی واحدی نیز زندگی می کنند ، درآمد سرانه سالانه با احتساب کمک های خارجی در یکی 16000 دلار و در دیگری 1500 دلار است.
در قلمرو دانش ، این جهان اسلامی که روزگاری سرمشق والای دانش پروری بود و " فرهنگ اسلامی " (نویسنده : عجالتا تنها مسلمانان ایرانی !!! نه غیر ایرانی ! نمی دانم این اسلام چرا فقط در ایران فرهنگ و تمدن تولید نمود و مابقی کشورهای اسلامی از این فرهنگ تولید شده توسط اسلام بی نصیب ماندند !!) آن غرب جاهل را خیره کرده بود ، در دوران حاضر مقامی چندان بالاتر از آفریقای سیاه ندارد. طبق تازه ترین آمارها ، نسبت بیسوادی در سومالی 75% و در سنگال 69% و در بنگلادش و پاکستان 62% و در مراکش 57% و در مصر 49% و در الجزیر 40% و در تونس 33% و در سوریه 29% و در ایران 28% است ، در صورتی که همین نسبت در اروپای شمالی و غربی و مرکزی و کانادا و استرالیا و نیوزلند از 4% تجاوز نمی کند و در برخی از کشورها چون دانمارک و ژاپن به صفر رسیده است.
همین نا برابری در زمینه آموزش پیشرفته میان جهان مترقی و دنیای اسلامی وجود دارد : تعداد دیپلمه های سالانه استرالیا با جمعیت 20 میلیون نفری آن چهل هزار نفر بیشتر از شمار دیپلمه های سالانه پاکستان 138 میلیون نفری است ، همچنانکه دیپلمه های سالانه فنلاند با 5 میلیون جمعیت آن 5000 نفر بیشتر از شمار دیپلمه های مراکش است که جمعیتی شش برابر فنلاند دارد. تعداد کتابهایی که سالانه در کشور 5 میلیون نفری دانمارک بچاپ می رسد از شمارکتابهایی که هر ساله در کشور 220 میلیون نفری اندونزی منتشر می شود بیشتر است. تنها در کشور 60 میلیون نفری انگلستان سالانه معادل مجموع کتابهایی که در کشورهای اسلامی با 1 میلیارد جمعیت آنها منتشر می شود بچاپ می رسد.نسبت نویسندگان کتابهای علمی در هیچیک از کشورهای کنونی جهان اسلام در مقایسه با رقم جهانی آن حتی به یک درصد نمیرسد. این رقم در مصر ، پیشرفته ترین کشور عرب 0.21% در پاکستان 0.055% ، در عراق 0.022% ، در سوریه 0.01% ، در لیبی0020.% است در صورتیکه حتی در کشورهای کوچکی چون دانمارک و فنلاند و سویس و ایسلند این نسبت از 3 تا 5 درصد پایین تر نمی آید.
در سطح عالیتر جهان دانش ، یعنی در قلمرد دانشمندان بزرگ ، ترازنامه جهان کنونی اسلام ترازنامه ورشکستگی باز هم بیشتری است که آنرا در فهرست برندگان جایزه معروف نوبل می توان یافت. سه رشته از رشته های پنجگانه این جایزه به علوم اساسی (فیزیک ، شیمی ، فیزیولژی و پزشکی) اختصاص دارد که هر ساله به برجسته ترین دانشمندان جهان در هر یک از این رشته ها تعلق می گیرد. در قرن حاضر جمعا 398 نفر برنده این رشته های سه گانه شدند که 188 نفر از آنها امریکایی ، 66 نفر انگلیسی ، 59 نفر آلمانی ، 27 نفر فرانسوی ، 17 نفر روسی ، 16 نفر سوئدی ، 12 نفر سویسی ، 3 نفر هندی ، و بقیه از کشورهای دیگری بوده اند که از جمله می توان از آفریقای جنوبی ، ایسلند ، گواتما و اسرائیل نام برد. وجهان اسلامی ، جهانی که زمانی ابن سیناها ، رازی ها ، خوارزمی ها ، بیرونی ها ، جابرها ابن هیثم ها، مسلمه ها را به دنیای دانش اهدا کرده بود و در حال حاضر با جمعیت 1200 میلیون نفری خود یک پنجم جمعیت جهان را دارد ، در همه این قرن بیستم تنها و تنها یک برنده علمی جایزه نوبل داشته که آن را در سال 1979 آنهم به اتفاق دو فیزیکدان آمریکایی دریافت داشته است.
در فهرست سالانه ای که از دانشمندان بزرگ جهان در 64 رشته مختلف علوم در سالنامه آماری معتبر " کوید" بچاپ می رسد ، در آنچه به شش قرن گذشته مربوط می شود ، حتی نام یک دانشمند را از جهان اسلامی نمی توان یافت ، همچنانکه نشانی از چنین دانشمندی در فهرست اختراعات و اکتشافات بزرگ دو قرن اخیر ، و در فهرست ده ها هزار اختراع سالانه جهان حاضر نمی توان یافت.
و تازه تفاوت اساسی آموزشها و فرهنگها در این دو جهان شرق و غرب ، بیشتر از آنچه به کمیت دانشگاهها و تحصیلکرده ها و کتابها مربوط باشد به کیفیت آنها مربوط است ، زیرا آنچه امروز در بسیاری از مراکز آموزشی جهان اسلامی تدریس می شود مطلقا آن نیست که بتواند نسلهای فردای آن را برای آینده امید بخش تری آماده کند.
آقای آ.م. لطفا این آمارها را که برایتان از کتاب " تولدی دیگر" اثری از آقای دکترشجاع الدین شفا ذکر کردم را با دقت مرور کنید ... دوست من این ها واقعیت هایی هستند که در روبروی من و توی جوان ایرانی قرار دارند ، واقعیتهای تلخی که با تمام تلخ بودنشان ما باید آنها را بسیار هوشمندانه تجزیه و تحلیل کنیم و بجای احساساتی شدن و و بالا زدن رگ غیرتمان شروع به ریشه یابی نمودن مشکلاتمان بنماییم و بهترین راهکار را جهت رهایی از این مشکلات گریبانگیر اتخاذ کنیم.
دوست من ،همانطور که گفتم اولین قدم ریشه یابی مشکل است ، من به سه دلیل ریشه تمامی مشکلات مان در ایران را به اسلام ربط می دهم : 1- ذات و بنیاد دین اسلام ، که اساسا عقب اندازنده و متحجرانه می باشد ، من بر اساس مطالعاتی که در بنیاد و اساس اسلام و قرآن وپس آمدهایش در طول تاریخ داشته ام تقریبا مطمئن هستم که هیچ کشوری با وجود دینی چون اسلام قابلیت پیوستن به کشورهای جهان اول را ندارد. و همچنین آمار و ارقام بالا نیز کاملا بیانگر این واقعیت می باشند. 2- یک مطالعه و مقایسه تطبیقی ما بین ایران پیش از انقلاب 1979 و ایران پس از انقلاب و مستقر شدن حکومت اسلامی . 3- تجربه زندگی در کشور ایران و آشنایی نسبتا کامل با ساختار یک حکومت اسلامی و روابط و ضوابط جاری در چنین حکومتی.
حالا ! آقای آ.م. به نظر تو اگر من و تو به عنوان نسل جوان ایرانی بجای احساستی شدن و جریحه دار شدن حس کاذب وطن پرستی و بستن چشمهایمان بر روی واقعیت ها ، شروع به چاره اندیشیدن کنیم و سعی کنیم که ریشه این مشکلات را بخشکانیم ، بهتر نیست ؟؟ آیا براستی ، تا کی می خواهیم همچنان خود را به نادانی بزنیم و دست روی دست بگذاریم و شاهد ویران شدن خانه و کاشانه مان باشیم. جالب این است که ما ایرانی ها تا مادامی که کسی چنین توهین های را به کشور مان نکند از یادمان می رود که ایرانی هستیم و همچنان در خواب خرگوشی خود فرو می رویم ، ولی به محض اینکه کسی در مورد کشور مان چنین واقعیاتی را فرا رویمان بگذارد تازه به فکر مام میهن می افتیم و شروع به عربده کشیدن می کنیم ، غافل از اینکه بجای مصرف کردن انرژی مان جهت داد و هوار کشیدن بر سر آن شخص که مشکلاتمان را به یادمان آورده است ، بایست فریادها و عربده هایمان را بر سر بوجود آورندگان مشکلاتمان فرو بیاوریم.
دوست من ، تا به کی با این خود بزرگ بینی های پوچ و بی اساس خود را فریب بدهیم ؟؟ آخر مگر من و تو بجز یک کشور ویران چه چیز دیگری داریم ؟ من و تو و هم وطنانمان سالهاست که مانند سوسک در کشور به لجن نشسته مان گذران عمر می کنیم !! دوست من حکومت ملایان از کشور من و تو چیزی جز یک ویرانه متعفن باقی نگذارده است !!! اگر از کاریکاتور آن روزنامه به دلیل غیر خودی بودنش دل آزرده شدی ، من یک بار دیگر این واقعیت را برای تو یاد آوری می کنم که من و تو و هم وطنانمان در یک فاظلاب متعفن در خاور میانه کشور مان را در اختیار یک مشت جلاد خون خوار رها کرده ایم !! و از وطن پرستی و خدمت به میهن فقط فریاد کشیدن های غیر منطقی و کورکورانه را یاد گرفته ایم.
دوست من ، در طول این مدت که با همدیگر نشست و برخاست می کنیم ، تو می دانی که من تا چه حد میهن پرست هستم و حتی حاضرم که جانم را در راه آزادی کشورم از دست اشغالگران تازی فدا کنم ، ولی می خواهم این نکته را برایت یادآوری کنم که تا مادامی که من و تو و نسل جوان ، چشمهایمان را بر روی واقعیت های جامعه امروز مان باز نکنیم و هوشمندانه و آینده نگرانه سعی در اصلاح و تغییر در ساختار حکومتی و فرهنگیمان نکنیم ، همچنان باید منتظر مشاهده این چنین نا ملایمات و زخم زبان ها از سوی دیگران باشیم . در ضمن این نکته را فراموش نکن که کاملا هویدا می باشد که این کاریکاتور از لحاط سیاسی ، حکومت تروریستی اسلامی ایران را به فاظلاب و حاکمان مسلمان و مزدوران اش در خاورمیانه را به سوسک تشبیه کرده است نه کشور و شهروندان ایرانی اش را . به نظر من عرق ملی باید بر عرق مذهبی مان غلبه بنماید ، من شخصا یادآوری و می شود گفت استفاده از نام و نشان ایرانی ام را تنها در حد زرتشت و کوروش کبیر و جشن های 2500 ساله و متفکران و دانشمندان مان جایز می دانم و به نظر من ما باید فقط از این افتخارات کهن ملی جهت نمایش دادن تصویری قابل قبول به جهانیان و پاک نمودن تمامی تصورات منفی که چندین سال حکومت اسلامی ایران در اذهان دیگر کشورها منقش نموده است ، استفاده نماییم و به کمک این پیشنه و ذخیره فرهنگیمان به دیگران فرهنگ فراموش شده مان را یادآوری نماییم ، وبه قول معروف از تنها کارت باقی مانده مان با زیرکانه ترین نحو استفاده کنیم ، همین وبس ! پس از این مرحله تنها با تلاش و کوشش و علم و فن آوری است که می توانیم شایستگی ها و ارزش های از دست رفته مان را باز یافت نماییم نه با خود بزرگ بینی و هارت و پورت های متعصبانه و فاشیستی !!!
متاسفانه اگر بخواهیم بدور از تعصب و واقع گرایانه به این کاریکاتور نگاه کنیم می توانیم به این نتیجه برسیم که آری ! براستی ایران امروز به یک فاظلاب متعفن تبدیل شده است که ته چاه این فاظلاب به اسلام می رسد.
و راهکاری که من جهت رهایی کشورمان از مشکلاتش پیشنهاد می کنم را می توانی در آرزوی همیشگی ام بیابی : به امید ایرانی سکولار ، فدرالیک و آزاد.ایدون و ایدون تر باد.
دنیای اسلامی در حال حاضر شامل 52 کشور جهان سومی است که همه آنها از نظر علمی و صنعتی در سطحی بسیار پایین تر از جهان پیشرفته قرار دارند و بهمین جهت سطح زندگی نیز در آنها بسیار پایین تر از از سطح زندگی مردم این جهان پیشرفته است. آنجا که رقم متوسط درآمد سالانه در آمریکای شمالی 27000 دلار و در اروپا 18000 و در اقیانوسیه 17000 دلار است ، این رقم در کشورهای غیر نفتی جهان اسلامی از 900 دلار فراتر نمی رود. وقتی که کشوری چون سویس دارای درآمد سرانه 41000 دلار در سال است ، و ژاپن 40000 دلار و نروژ 31000 دلار و ایسلند 25000 دلار و دانمارک 23000 دلار و فرانسه ، آلمان ، انگلستان ، ایتالیا ، هلند ، اتریش ، استرالیا در حدود دلار ، همین درآمد سرانه در مصر 790 دلار است ، و در پاکستان 460 دلار و در بنگلادش 240 دلار و در چاد 180 دلار ، و در بهترین شرایط در کشورهای غیر نفتی ترکیه و تونس و سوریه و مراکش از 110 تا 2600 دلار . حتی در کشورهای بر خوردار از عواید سرشار نفتی ( عربستان صعودی ، عمارات عربی متحده ، کویت ، قطر ، بحرین ، لیبی ، الجزایر ، نیجریا ) این رقم در حد متوسط 10000 دلار ، یعنی کمتر از یک چهارم درآمد سرانه ای است که به هر فرد کشور کوچک غیر نفتی سویس تعلق می گیرد. در دو کشور همسایه اردن و اسرائیل ، که جمعیتی معادل یکدیگر دارند و در منطقه جغرافیایی واحدی نیز زندگی می کنند ، درآمد سرانه سالانه با احتساب کمک های خارجی در یکی 16000 دلار و در دیگری 1500 دلار است.
در قلمرو دانش ، این جهان اسلامی که روزگاری سرمشق والای دانش پروری بود و " فرهنگ اسلامی " (نویسنده : عجالتا تنها مسلمانان ایرانی !!! نه غیر ایرانی ! نمی دانم این اسلام چرا فقط در ایران فرهنگ و تمدن تولید نمود و مابقی کشورهای اسلامی از این فرهنگ تولید شده توسط اسلام بی نصیب ماندند !!) آن غرب جاهل را خیره کرده بود ، در دوران حاضر مقامی چندان بالاتر از آفریقای سیاه ندارد. طبق تازه ترین آمارها ، نسبت بیسوادی در سومالی 75% و در سنگال 69% و در بنگلادش و پاکستان 62% و در مراکش 57% و در مصر 49% و در الجزیر 40% و در تونس 33% و در سوریه 29% و در ایران 28% است ، در صورتی که همین نسبت در اروپای شمالی و غربی و مرکزی و کانادا و استرالیا و نیوزلند از 4% تجاوز نمی کند و در برخی از کشورها چون دانمارک و ژاپن به صفر رسیده است.
همین نا برابری در زمینه آموزش پیشرفته میان جهان مترقی و دنیای اسلامی وجود دارد : تعداد دیپلمه های سالانه استرالیا با جمعیت 20 میلیون نفری آن چهل هزار نفر بیشتر از شمار دیپلمه های سالانه پاکستان 138 میلیون نفری است ، همچنانکه دیپلمه های سالانه فنلاند با 5 میلیون جمعیت آن 5000 نفر بیشتر از شمار دیپلمه های مراکش است که جمعیتی شش برابر فنلاند دارد. تعداد کتابهایی که سالانه در کشور 5 میلیون نفری دانمارک بچاپ می رسد از شمارکتابهایی که هر ساله در کشور 220 میلیون نفری اندونزی منتشر می شود بیشتر است. تنها در کشور 60 میلیون نفری انگلستان سالانه معادل مجموع کتابهایی که در کشورهای اسلامی با 1 میلیارد جمعیت آنها منتشر می شود بچاپ می رسد.نسبت نویسندگان کتابهای علمی در هیچیک از کشورهای کنونی جهان اسلام در مقایسه با رقم جهانی آن حتی به یک درصد نمیرسد. این رقم در مصر ، پیشرفته ترین کشور عرب 0.21% در پاکستان 0.055% ، در عراق 0.022% ، در سوریه 0.01% ، در لیبی0020.% است در صورتیکه حتی در کشورهای کوچکی چون دانمارک و فنلاند و سویس و ایسلند این نسبت از 3 تا 5 درصد پایین تر نمی آید.
در سطح عالیتر جهان دانش ، یعنی در قلمرد دانشمندان بزرگ ، ترازنامه جهان کنونی اسلام ترازنامه ورشکستگی باز هم بیشتری است که آنرا در فهرست برندگان جایزه معروف نوبل می توان یافت. سه رشته از رشته های پنجگانه این جایزه به علوم اساسی (فیزیک ، شیمی ، فیزیولژی و پزشکی) اختصاص دارد که هر ساله به برجسته ترین دانشمندان جهان در هر یک از این رشته ها تعلق می گیرد. در قرن حاضر جمعا 398 نفر برنده این رشته های سه گانه شدند که 188 نفر از آنها امریکایی ، 66 نفر انگلیسی ، 59 نفر آلمانی ، 27 نفر فرانسوی ، 17 نفر روسی ، 16 نفر سوئدی ، 12 نفر سویسی ، 3 نفر هندی ، و بقیه از کشورهای دیگری بوده اند که از جمله می توان از آفریقای جنوبی ، ایسلند ، گواتما و اسرائیل نام برد. وجهان اسلامی ، جهانی که زمانی ابن سیناها ، رازی ها ، خوارزمی ها ، بیرونی ها ، جابرها ابن هیثم ها، مسلمه ها را به دنیای دانش اهدا کرده بود و در حال حاضر با جمعیت 1200 میلیون نفری خود یک پنجم جمعیت جهان را دارد ، در همه این قرن بیستم تنها و تنها یک برنده علمی جایزه نوبل داشته که آن را در سال 1979 آنهم به اتفاق دو فیزیکدان آمریکایی دریافت داشته است.
در فهرست سالانه ای که از دانشمندان بزرگ جهان در 64 رشته مختلف علوم در سالنامه آماری معتبر " کوید" بچاپ می رسد ، در آنچه به شش قرن گذشته مربوط می شود ، حتی نام یک دانشمند را از جهان اسلامی نمی توان یافت ، همچنانکه نشانی از چنین دانشمندی در فهرست اختراعات و اکتشافات بزرگ دو قرن اخیر ، و در فهرست ده ها هزار اختراع سالانه جهان حاضر نمی توان یافت.
و تازه تفاوت اساسی آموزشها و فرهنگها در این دو جهان شرق و غرب ، بیشتر از آنچه به کمیت دانشگاهها و تحصیلکرده ها و کتابها مربوط باشد به کیفیت آنها مربوط است ، زیرا آنچه امروز در بسیاری از مراکز آموزشی جهان اسلامی تدریس می شود مطلقا آن نیست که بتواند نسلهای فردای آن را برای آینده امید بخش تری آماده کند.
آقای آ.م. لطفا این آمارها را که برایتان از کتاب " تولدی دیگر" اثری از آقای دکترشجاع الدین شفا ذکر کردم را با دقت مرور کنید ... دوست من این ها واقعیت هایی هستند که در روبروی من و توی جوان ایرانی قرار دارند ، واقعیتهای تلخی که با تمام تلخ بودنشان ما باید آنها را بسیار هوشمندانه تجزیه و تحلیل کنیم و بجای احساساتی شدن و و بالا زدن رگ غیرتمان شروع به ریشه یابی نمودن مشکلاتمان بنماییم و بهترین راهکار را جهت رهایی از این مشکلات گریبانگیر اتخاذ کنیم.
دوست من ،همانطور که گفتم اولین قدم ریشه یابی مشکل است ، من به سه دلیل ریشه تمامی مشکلات مان در ایران را به اسلام ربط می دهم : 1- ذات و بنیاد دین اسلام ، که اساسا عقب اندازنده و متحجرانه می باشد ، من بر اساس مطالعاتی که در بنیاد و اساس اسلام و قرآن وپس آمدهایش در طول تاریخ داشته ام تقریبا مطمئن هستم که هیچ کشوری با وجود دینی چون اسلام قابلیت پیوستن به کشورهای جهان اول را ندارد. و همچنین آمار و ارقام بالا نیز کاملا بیانگر این واقعیت می باشند. 2- یک مطالعه و مقایسه تطبیقی ما بین ایران پیش از انقلاب 1979 و ایران پس از انقلاب و مستقر شدن حکومت اسلامی . 3- تجربه زندگی در کشور ایران و آشنایی نسبتا کامل با ساختار یک حکومت اسلامی و روابط و ضوابط جاری در چنین حکومتی.
حالا ! آقای آ.م. به نظر تو اگر من و تو به عنوان نسل جوان ایرانی بجای احساستی شدن و جریحه دار شدن حس کاذب وطن پرستی و بستن چشمهایمان بر روی واقعیت ها ، شروع به چاره اندیشیدن کنیم و سعی کنیم که ریشه این مشکلات را بخشکانیم ، بهتر نیست ؟؟ آیا براستی ، تا کی می خواهیم همچنان خود را به نادانی بزنیم و دست روی دست بگذاریم و شاهد ویران شدن خانه و کاشانه مان باشیم. جالب این است که ما ایرانی ها تا مادامی که کسی چنین توهین های را به کشور مان نکند از یادمان می رود که ایرانی هستیم و همچنان در خواب خرگوشی خود فرو می رویم ، ولی به محض اینکه کسی در مورد کشور مان چنین واقعیاتی را فرا رویمان بگذارد تازه به فکر مام میهن می افتیم و شروع به عربده کشیدن می کنیم ، غافل از اینکه بجای مصرف کردن انرژی مان جهت داد و هوار کشیدن بر سر آن شخص که مشکلاتمان را به یادمان آورده است ، بایست فریادها و عربده هایمان را بر سر بوجود آورندگان مشکلاتمان فرو بیاوریم.
دوست من ، تا به کی با این خود بزرگ بینی های پوچ و بی اساس خود را فریب بدهیم ؟؟ آخر مگر من و تو بجز یک کشور ویران چه چیز دیگری داریم ؟ من و تو و هم وطنانمان سالهاست که مانند سوسک در کشور به لجن نشسته مان گذران عمر می کنیم !! دوست من حکومت ملایان از کشور من و تو چیزی جز یک ویرانه متعفن باقی نگذارده است !!! اگر از کاریکاتور آن روزنامه به دلیل غیر خودی بودنش دل آزرده شدی ، من یک بار دیگر این واقعیت را برای تو یاد آوری می کنم که من و تو و هم وطنانمان در یک فاظلاب متعفن در خاور میانه کشور مان را در اختیار یک مشت جلاد خون خوار رها کرده ایم !! و از وطن پرستی و خدمت به میهن فقط فریاد کشیدن های غیر منطقی و کورکورانه را یاد گرفته ایم.
دوست من ، در طول این مدت که با همدیگر نشست و برخاست می کنیم ، تو می دانی که من تا چه حد میهن پرست هستم و حتی حاضرم که جانم را در راه آزادی کشورم از دست اشغالگران تازی فدا کنم ، ولی می خواهم این نکته را برایت یادآوری کنم که تا مادامی که من و تو و نسل جوان ، چشمهایمان را بر روی واقعیت های جامعه امروز مان باز نکنیم و هوشمندانه و آینده نگرانه سعی در اصلاح و تغییر در ساختار حکومتی و فرهنگیمان نکنیم ، همچنان باید منتظر مشاهده این چنین نا ملایمات و زخم زبان ها از سوی دیگران باشیم . در ضمن این نکته را فراموش نکن که کاملا هویدا می باشد که این کاریکاتور از لحاط سیاسی ، حکومت تروریستی اسلامی ایران را به فاظلاب و حاکمان مسلمان و مزدوران اش در خاورمیانه را به سوسک تشبیه کرده است نه کشور و شهروندان ایرانی اش را . به نظر من عرق ملی باید بر عرق مذهبی مان غلبه بنماید ، من شخصا یادآوری و می شود گفت استفاده از نام و نشان ایرانی ام را تنها در حد زرتشت و کوروش کبیر و جشن های 2500 ساله و متفکران و دانشمندان مان جایز می دانم و به نظر من ما باید فقط از این افتخارات کهن ملی جهت نمایش دادن تصویری قابل قبول به جهانیان و پاک نمودن تمامی تصورات منفی که چندین سال حکومت اسلامی ایران در اذهان دیگر کشورها منقش نموده است ، استفاده نماییم و به کمک این پیشنه و ذخیره فرهنگیمان به دیگران فرهنگ فراموش شده مان را یادآوری نماییم ، وبه قول معروف از تنها کارت باقی مانده مان با زیرکانه ترین نحو استفاده کنیم ، همین وبس ! پس از این مرحله تنها با تلاش و کوشش و علم و فن آوری است که می توانیم شایستگی ها و ارزش های از دست رفته مان را باز یافت نماییم نه با خود بزرگ بینی و هارت و پورت های متعصبانه و فاشیستی !!!
متاسفانه اگر بخواهیم بدور از تعصب و واقع گرایانه به این کاریکاتور نگاه کنیم می توانیم به این نتیجه برسیم که آری ! براستی ایران امروز به یک فاظلاب متعفن تبدیل شده است که ته چاه این فاظلاب به اسلام می رسد.
و راهکاری که من جهت رهایی کشورمان از مشکلاتش پیشنهاد می کنم را می توانی در آرزوی همیشگی ام بیابی : به امید ایرانی سکولار ، فدرالیک و آزاد.ایدون و ایدون تر باد.