داستانهایی که در کتابها درباره رفتار فاتحان عرب در 1400 سال پیش نقل کرده اند شگفت انگیز است و بسا که مایه حیرت و تاثر می شود . نوشته اند که فاتحان سیستان عبدالرحمن بن سوره سنتی نهاد که " راسو و جژ را نباید کشت " (تاریخ سیستان ص 85) اما گویا سوسمار خواران گرسنه چشم از خوردن راسو و جژ نیز نمی توانستند خودداری کنند . در فتح مدائن نیز عربان نمونه هایی از سادگی و کودنی خویش را نشان دادند. " گویند شخصی پاره یی یاقوت یافت در غایت جودت و نفاست آنرا نمی شناخت ، دیگری به او رسید که قیمت او می دانست آنرا از او به هزار درم بخرید. شخصی بحال او واقف گشت گفت آن یاقوت ارزان فروختی او گفت اگر بدانستمی که بیش از هزار عددی هست در بهای آن طلبیدمی کردمی . دیگری را زر سرخ بدست آمد در میان لشگر ندا می کرد صفرا را به بیضا که میخرد ؟ و گمان او آن بود که نقره از زر بهتر است و همچنین جماعتی از ایشان انبانی پر از کافور یافتند پنداشتند که نمک است قدری در دیگ ریختند طعم تلخ شد و اثر نمک پدید نیامد خواستند که انبان را بریزند شخصی بدانست که آن کافور است و از ایشان آنرا بکرباس پاره یی که دو درم ارزیدی بخرید . " (تجارب السلف ص 30 )
اما وحشی طبعی و تند خویی فاتحان وقتی بیشتر معلوم گشت که زمام قدرت را در کشور فتح شده بدست گرفتند . ضمن فرمانروایی و کارگزاری در بلاد مفتوح بود که زبونی و ناتوانی و در عین حال بهانه جویی و در نده خویی عربان آشکار گشت. روایتهایی که در این باب در کتابها نقل کرده اند طمع ورزی و تند خویی این فاتحان را در معامله با مغلوبان نشان می دهد . بسیاری از از این داستاها شاید افسانه هایی بیش نباشد اما در هر حال رفتار مسخره آمیز و دیوانه وار قومی فاتح ، اما عاری از تهذیب و تربیت را بخوبی بیان می کند . می نویسند : اعرابیی را بر ولایتی والی کردند جهودان را که در آن ناحیه بودند گرد آورد و از آنها درباره مسیح پرسید . گفتند او را کشتیم و بدار زدیم . گفت بخدا سوگند که از اینجا بیرون نروید تا خونبهای او را بپردازید ... ابو العاج بر حوالی بصره والی بود مردی را از ترسایان نزد او آوردند پرسید نام تو چیست ؟ مرد گفت " بنداد شهر بنداد " گفت سه نام داری و جزیه یک تن می پردازی ؟ پس فرمان داد تا بزور جزیه سه تن از او بستاندند . (عیون الاخبار ج 1 ص 76 و ص 77).
از اینگونه داستانها در کتابهای قدیم نمونه های بسیار می توان یافت . از همه اینها بخوبی بر می آید که عرب برای اداره کشوری که گشوده بود تا چه اندازه عاجز بود ... با اینهمه دیری بر نیامد که مقاومتهای محلی از میان رفت و عرب با همه ناتوانی و در ماندگی که داشت بر اوضاع مسلط گشت و از آن پس ، محرابها و مناره ها جای آتشکده ها و پرستشگاهها را گرفت . زبان پهلوی جای خود را بلغت تازی داد. گوش هایی که بشنیدن زمزمه های مغانه و سرودهای خسروانی انس گرفته بودند بانگ تکبیر و طنین صدای موءذن را با حیرت و تاثر تمام شنیدند . کسانی که مدتها از ترانه های طرب انگیز باربد و نکیسا لذت برده بودند رفته رفته با بانگ حدی و زنگ شتر مانوس شدند . زندگی پر زرق و برق اما ساکن و آرام مردم ، از غوغا و هیاهوی بسیار آکنده گشت. بجای بازوبرسم و کستی و هوم و زمزمه ، نماز و غسل و روزه و زکوه و حج بعنوان شعائر دینی رواج یافت .
عبارت ذیل که در کتابهای تازی از قول خسرو پرویز نقل شده است نمونه فکر سواران و جنگجویان ایرانی درباره تازیان محسوب تواند شد : خسرو می گوید : " اعراب را نه در کار دین هیچ خصلت نیکو یافتم و نه در کار دنیا ، آنها را نه صاحب عزم و تدبیر دیدم ونه اهل قوت وقدرت . آنگاه گواه فرو مایگی و پست همتی آنان همین بس ، که آنها با جانوران گزنده و مرغان آواره در جای و مقام برابرند ، فرزندان خود را از راه بینوایی و نیازمندی میکشند و یکدیگر را بر اثر گرسنگی و در ماندگی میخورند ، از خوردنیها و پوشیدنیها و لذتها و کامرانیهای این جهان یکسره بی بهره اند . بهترین خوراکی که متعمانشان می توانند بدست آورد گوشت شتر است که بسیاری از درندگان آن را از بیم دچار شدن به بیماریها و بسبب ناگواری و سنگینی نمی خورند ... " (عقدالفرید ج2 ص5 ) کسانی که درباره اعراب بدینگونه فکر میکردند طبعا نمی توانستند زیر بار تسلط آنها بروند. سلطه عرب برای آنان هیچگونه قابل تحمل نبود . خاصه که استیلای عرب بدون غارت و انهدام و کشتار انجام نیافت.
در برابر سیل هجوم تازیان ، شهرها و قلعه های بسیار ویران گشت. خاندانها و دودمان های زیاد بر باد رفت. نعمتها و اموال توانگران را تاراج کردند و غنائم و انفال نام نهادند. دختران و زنان ایرانی را در بازار مدینه فروختند و سبایا و اسرا خواندند. از پیشه وران و برزگران که دین مسلمانی را نپذیرفتند باج و ساوگران بزور گرفتند و جزیه نام نهادند.
همه این کارها را نیز عریان در سایه شمشیر و تازیانه انجام میدادند. هرگز در برابر این کارها هیچ کس آشکارا یارای اعتراض نداشت حد و رجم و قتل و حریق، تنها جوابی بود که عرب خاصه در عهد امویان بهرگونه اعتراضی می داد.
برایتان فرازهای از کتاب دو قرن سکوت از آقای عبدالحسین زرین کوب را نقل کردم . این نکته برای من بسیار هویدا می باشد که رفتار این قوم تازی در 1400 سال پیش با رفتار پس مانده هایشان پس از 1400 سال به طور کاملا غیر تصادفی شبیه و همانند می باشد. گویا که این ایدولوژی اسلامیست ها در طول این 1400 سال هیچگونه پیشرفت و رشدی نداشته است و شاید بهتر باشد که بگویم این تازی زاده گان که در سال 2007 بر ایران ما حکومت می کنند آن قدر از قافله علم و فرهنگ و تمدن عقب هستند که اعمال و رفتار دیروز شان با امروزشان تقاوتی ندارد. این رکود و سکون و محافظه کاری نشان دهنده میزان انعطاف ناپدیری ایدولوژی اسلامی می باشد.
این اشکال را می توان به هر حکومت ایدولوژیکی گرفت زیرا تا مادامی که طبقه حاکم بر جامعه بدون توجه به ذات و طبیعت ، فرهنگ، جغرافیا، روابط داخلی طبقات مختلف جامعه از لحاظ فرهنگی و اقتصادی ... و به طور کلی نیازهای فرهنگی ، اجتماعی و اقتصادی افراد جامعه مبادرت به کنترل و هدایت جامعه می نمایند ، در واقع عملی بجز سرگردان و نابسامان کردن آن جامعه انجام نمی دهند.
به عبارت دیگر ، در حکومت های ایدولوژیکی از یک سو ، معیارهای انتخاب طبقه حاکم بر اساس معیارهای آن ایدولوژی می باشد نه بر اساس معیارهای شایسته سالاری موجود در جامعه و از سوی دیگر قوانین حاکم بر جامعه نیز بر اساس باید ها و نباید های آن ایدولوژی می باشد و نه بر اساس نیازهای به روز جامعه. به طور کلی می توان گفت که حکومت های ایدولوژیک مجرای گفتگوی دو سویه میان جامعه و حکومت را کاملا مسدود می کنند و نهایتا تبدیل به استبداد خواهند شد.به امید روزی که شاهد ایرانی فدرال و سکولار باشیم.
اما وحشی طبعی و تند خویی فاتحان وقتی بیشتر معلوم گشت که زمام قدرت را در کشور فتح شده بدست گرفتند . ضمن فرمانروایی و کارگزاری در بلاد مفتوح بود که زبونی و ناتوانی و در عین حال بهانه جویی و در نده خویی عربان آشکار گشت. روایتهایی که در این باب در کتابها نقل کرده اند طمع ورزی و تند خویی این فاتحان را در معامله با مغلوبان نشان می دهد . بسیاری از از این داستاها شاید افسانه هایی بیش نباشد اما در هر حال رفتار مسخره آمیز و دیوانه وار قومی فاتح ، اما عاری از تهذیب و تربیت را بخوبی بیان می کند . می نویسند : اعرابیی را بر ولایتی والی کردند جهودان را که در آن ناحیه بودند گرد آورد و از آنها درباره مسیح پرسید . گفتند او را کشتیم و بدار زدیم . گفت بخدا سوگند که از اینجا بیرون نروید تا خونبهای او را بپردازید ... ابو العاج بر حوالی بصره والی بود مردی را از ترسایان نزد او آوردند پرسید نام تو چیست ؟ مرد گفت " بنداد شهر بنداد " گفت سه نام داری و جزیه یک تن می پردازی ؟ پس فرمان داد تا بزور جزیه سه تن از او بستاندند . (عیون الاخبار ج 1 ص 76 و ص 77).
از اینگونه داستانها در کتابهای قدیم نمونه های بسیار می توان یافت . از همه اینها بخوبی بر می آید که عرب برای اداره کشوری که گشوده بود تا چه اندازه عاجز بود ... با اینهمه دیری بر نیامد که مقاومتهای محلی از میان رفت و عرب با همه ناتوانی و در ماندگی که داشت بر اوضاع مسلط گشت و از آن پس ، محرابها و مناره ها جای آتشکده ها و پرستشگاهها را گرفت . زبان پهلوی جای خود را بلغت تازی داد. گوش هایی که بشنیدن زمزمه های مغانه و سرودهای خسروانی انس گرفته بودند بانگ تکبیر و طنین صدای موءذن را با حیرت و تاثر تمام شنیدند . کسانی که مدتها از ترانه های طرب انگیز باربد و نکیسا لذت برده بودند رفته رفته با بانگ حدی و زنگ شتر مانوس شدند . زندگی پر زرق و برق اما ساکن و آرام مردم ، از غوغا و هیاهوی بسیار آکنده گشت. بجای بازوبرسم و کستی و هوم و زمزمه ، نماز و غسل و روزه و زکوه و حج بعنوان شعائر دینی رواج یافت .
عبارت ذیل که در کتابهای تازی از قول خسرو پرویز نقل شده است نمونه فکر سواران و جنگجویان ایرانی درباره تازیان محسوب تواند شد : خسرو می گوید : " اعراب را نه در کار دین هیچ خصلت نیکو یافتم و نه در کار دنیا ، آنها را نه صاحب عزم و تدبیر دیدم ونه اهل قوت وقدرت . آنگاه گواه فرو مایگی و پست همتی آنان همین بس ، که آنها با جانوران گزنده و مرغان آواره در جای و مقام برابرند ، فرزندان خود را از راه بینوایی و نیازمندی میکشند و یکدیگر را بر اثر گرسنگی و در ماندگی میخورند ، از خوردنیها و پوشیدنیها و لذتها و کامرانیهای این جهان یکسره بی بهره اند . بهترین خوراکی که متعمانشان می توانند بدست آورد گوشت شتر است که بسیاری از درندگان آن را از بیم دچار شدن به بیماریها و بسبب ناگواری و سنگینی نمی خورند ... " (عقدالفرید ج2 ص5 ) کسانی که درباره اعراب بدینگونه فکر میکردند طبعا نمی توانستند زیر بار تسلط آنها بروند. سلطه عرب برای آنان هیچگونه قابل تحمل نبود . خاصه که استیلای عرب بدون غارت و انهدام و کشتار انجام نیافت.
در برابر سیل هجوم تازیان ، شهرها و قلعه های بسیار ویران گشت. خاندانها و دودمان های زیاد بر باد رفت. نعمتها و اموال توانگران را تاراج کردند و غنائم و انفال نام نهادند. دختران و زنان ایرانی را در بازار مدینه فروختند و سبایا و اسرا خواندند. از پیشه وران و برزگران که دین مسلمانی را نپذیرفتند باج و ساوگران بزور گرفتند و جزیه نام نهادند.
همه این کارها را نیز عریان در سایه شمشیر و تازیانه انجام میدادند. هرگز در برابر این کارها هیچ کس آشکارا یارای اعتراض نداشت حد و رجم و قتل و حریق، تنها جوابی بود که عرب خاصه در عهد امویان بهرگونه اعتراضی می داد.
برایتان فرازهای از کتاب دو قرن سکوت از آقای عبدالحسین زرین کوب را نقل کردم . این نکته برای من بسیار هویدا می باشد که رفتار این قوم تازی در 1400 سال پیش با رفتار پس مانده هایشان پس از 1400 سال به طور کاملا غیر تصادفی شبیه و همانند می باشد. گویا که این ایدولوژی اسلامیست ها در طول این 1400 سال هیچگونه پیشرفت و رشدی نداشته است و شاید بهتر باشد که بگویم این تازی زاده گان که در سال 2007 بر ایران ما حکومت می کنند آن قدر از قافله علم و فرهنگ و تمدن عقب هستند که اعمال و رفتار دیروز شان با امروزشان تقاوتی ندارد. این رکود و سکون و محافظه کاری نشان دهنده میزان انعطاف ناپدیری ایدولوژی اسلامی می باشد.
این اشکال را می توان به هر حکومت ایدولوژیکی گرفت زیرا تا مادامی که طبقه حاکم بر جامعه بدون توجه به ذات و طبیعت ، فرهنگ، جغرافیا، روابط داخلی طبقات مختلف جامعه از لحاظ فرهنگی و اقتصادی ... و به طور کلی نیازهای فرهنگی ، اجتماعی و اقتصادی افراد جامعه مبادرت به کنترل و هدایت جامعه می نمایند ، در واقع عملی بجز سرگردان و نابسامان کردن آن جامعه انجام نمی دهند.
به عبارت دیگر ، در حکومت های ایدولوژیکی از یک سو ، معیارهای انتخاب طبقه حاکم بر اساس معیارهای آن ایدولوژی می باشد نه بر اساس معیارهای شایسته سالاری موجود در جامعه و از سوی دیگر قوانین حاکم بر جامعه نیز بر اساس باید ها و نباید های آن ایدولوژی می باشد و نه بر اساس نیازهای به روز جامعه. به طور کلی می توان گفت که حکومت های ایدولوژیک مجرای گفتگوی دو سویه میان جامعه و حکومت را کاملا مسدود می کنند و نهایتا تبدیل به استبداد خواهند شد.به امید روزی که شاهد ایرانی فدرال و سکولار باشیم.